افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٣٨ - علم غيب حقيقى
بلى مىشود خداوند چيزهايى را به انبياء ياد بدهد (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ..» (البقرة: ٣١؛) ولى پس از تعليم ديگر آن علم، علم غيبى نيست؛ بلكه علم مشهود و عادى است اگر مجازاً آنرا علم غيب بگوييم به اضافه ديگر ان است كه نمى دانند. نه علم غيب حقيقى.
علم غيب حقيقى
ديشب سيبى را در پنهانى خورديد و علم خود شما به خوردن آن شهودى است، ولى براى ديگران علم به غيب است كه عقلًا ممتنع است. وقتى شما مثلًا به پسر خود از خوردن سيب خبر داديد او علم حصولى پيدا مىكند، ولى پس از گفتن شما اين علم شهودى است نه اينكه پسر شما علم به غيب پيدا كرد، مگر بنحو مجاز و اضافه، يعنى پسر شما چيزى را مىداند كه همسايه نمىداند.
حالا اگر اين مطلب فهميده شده باشد به اين سؤال مى رسيم انبياء و اولياء الله علم به غيب دارند؟ جواب قاطعانه مى دهيم نخير.
سؤال را محدودتر مىكنيم آيا خداوند به انبياء و اولياء علم به همه چيز را داده است يانه؟ جواب قاطعانه بر خلاف انتظار مردم متدين عوام و اهل علم متوسط، بازهم منفى مىباشد كه خداوند چنين كارى نكرده است. «قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ، فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ، فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ، فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ» (الذاريات: ٢٥- ٢٨)؛ (ملائكه بزرگوار خداوند به شكل إنسان هاى مهمان) بر ابراهيم داخل شد و سلام كردند و ابراهيم جواب سؤال آنان را داد ولى آنان را نشناخت، يواشكى نزد اهل خانه خود رفت (و از مهمان نوازى فوق العاده خود) گوساله چاق را بريان كرد براى آنان