تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦١ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٤٠ تا ٢٤٩
گزيد طالوت را بر شما وَ زادَهُ و افزونى داد او را بَسْطَةً گشادگى و بسيارى فِي الْعِلْمِ در دانش يعنى عارف ساخت او را بوجوه علم و حكمت خصوصا در سياست و تدبير ممالك و عساكر و حفظ نصفه و عدالت ميان رعيت و گويند مراد بعلم دانستن آداب و رسوم حروبست و يا شجاعت و بسطت و مناسب اين معنى است قوله وَ الْجِسْمِ و ديگر بيفزود او را در تن يعنى شكل او را در كميت و كيفيت با حسن وجهى بياراست چه طالوت مردى نمايان و با جمال بود و بيك سر و گردن از اهل زمان خود بلندتر مىنمود وَ اللَّهُ و خداى كه مالك الملك على الاطلاق است يُؤْتِي مُلْكَهُ ميدهد ملك خود را مَنْ يَشاءُ هر كرا ميخواهد از آنهايى كه ميداند كه او را صلاحيت ملك دارى هست وَ اللَّهُ واسِعٌ و خداى بسيار فضل است در دادن زمان اختيار بقبضه اقتدار در هر كه صلاح ميداند عَلِيمٌ داناست باستحقاق كسى كه او را ميگزيند در واسع چند قول است يكى آنكه واسع الفضل است بحذف مضاف اليه كما يقال (فلان كبير اى كبير القدر) دوم آنكه بمعنى موسع است اى (موسع على من يشاء من نعمه كما جاء اليم) بمعنى (مولم و سميع) بمعنى مسمع سيم بمعنى ذو سعة ماه (عيشة راضية ذات رضا و رجل تامر اى ذو تمر و لابن اى ذو لبن) زبده سخن آنست كه چون بنى اسرائيل استبعاد تملك طالوت نمودند بجهة فقر و سقط و نسب او حق سبحانه اين معنى را بر ايشان رد كرد اولا بآن كه عمده در تملك اصطفاى او سبحانه است و اين بفعل آمده زيرا كه او را بر شما برگزيده و براى پادشاهى اختيار كرده و او سبحانه اعلم است بمصالح شما از شما و ثانيا بآنكه شرط پادشاهى وفور علم است تا بآن متمكن شود بر معرفة سياست و جسامت بدن تا وقع او در قلوب اعظم باشد و در مقاومت و مكابده حروف اقوى نه آنچه شما ذكر ميكنيد از سعة مال و حق تعالى اين هر دو صفت را باو داد و ثالثا بآنكه حق سبحانه مالك الملك است على الاطلاق پس ملك را بهر كه ميخواهد ميدهد و رابعا بآنكه واسع الفضل است توسيع فضل مينمايد بر فقير و او را غنى ميگرداند و عليم است بكسى كه لياقت ملكة دارد و در آيه دليل است بر آنكه واجب نيست كه ملكت بوارثة باشد بلكه بحسب مصلحت حق سبحانه است و نيز دال است بر آنكه شرط امام آنست كه اعلم از رعيت باشد و اكمل و افضل از همه در خصال فضل و شجاعت زيرا كه حق سبحانه تقديم طالوت كرد بر بنى اسرائيل جهت آن كه اعلم و اشجع از ايشان بود پس كسانى كه بجهة جبن مكرر از جهاد گريخته باشند و جهالت ايشان بر همه كس ظاهر بوده باشد چگونه لياقت امامت و خلافت داشته باشند القصه چون بنى اسرائيل اين كلام را از اشموئيل بشنيدند بار ديگر چنانچه داب ايشان