تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩٦ - سوره آل عمران(٣) آيات ٢٠ تا ٢٩
ملت منست حضرت رسالت (ص) فرمايد كه از امت مرحومه من است حق سبحانه فرمايد كه اين دعوى مختلف است در ميان شما بنده منست و منظور نظر من القصه راوى گويد من و سلمان و حذيفه يمانى و نعمان بن جعفر مدنى با شش انصارى چهل گز زمين را حفر ميكرديم ناگاه سنگى عظيم و سخت پديد آمد كه آهن بر آن كار نميكرد و ما از شكستن آن عاجز شديم سلمان را گفتيم كه رسول (ص) را از اين اخبار كن تا به بينيم چه ميفرمايد و صلاح او چيست سلمان نزد آن حضرت آمد و او را برين صورت مطلع گردانيد آن حضرت بدان موضع آمد و در آن سنگ نگاه كرد تبر اهنين از دست سلمان بستد و آستين مبارك را در نورديد و بقوت روحانى بلكه بتابيد سبحانه چنان ضربتى فرود آورد كه ثلثى از آن سنگ بشكست و برقى از ميان آهن و سنگ بجست مانند روشنى چراغ در شب تار كه از بارقه آن آتش كوههاى مدينه روشن شده و بحد مداين رسيد و كنگرههاى ايوان كسرى بنظر حاضران در آمد پس رسول (ص) تكبير گفت و اصحاب نيز اقتفا بآن حضرت كرده زبان بتكبير بگشادند و چون ضربتى ديگر بزد ثلثى ديگر از آن سنگ شكسته گشت و نورى از آن درخشان شد كه بروشنى آن قصور صنعاى يمن ظاهر گشت و در اين نوبت نيز رسول و سلمان تكبير گفتند و بنوبت سيم ثلث اخير متلاشى شد و لامعه از آن ظهور نموده كه قياصره روم و قصور آن بالتمام بنظر آمد رسول (ص) با اصحاب تكبير گفت سلمان گفت يا رسول اللَّه ما امروز عجايب بسيار ديديم كه مانند آن مشاهده نكرده بوديم رسول (ص) فرمود بلى چون ضربت اول بزدم و از آنجا نورى ظاهر گشت كه كوشكهاى حيره و مداين بنظر من در آمد (كانها انياب الكلاب) گوييا آن نيشهاى سگانست جبرئيل مرا گفت زود باشد كه امت تو بر اين مداين ظفر يافته همه كوشكهاى حيره بتصرف در آورند و چون ضربت دويم بزدم و از آن لامعه ظهور يافته قصور قيصر كه در ارض روم بود بنظر من در آمد (كانها انياب الكلاب) جبرئيل فرمود عنقريب آثار صولت اسلام باطراف روم و قسطنطنيه رسد چون ضربت سيم بزدم و از بارقه آن قصور صنعاى يمن مشاهده كردم كانياب الكلاب جبرئيل فرمود زود باشد كه شقه راية شريعت تو سايه يمن و دولت بر مفارق اهل يمن اندازد مؤمنان از كلام سيد انام (عليه افضل الصلاة و السلام) مبتهج و مسرور شده مراسم شكر ملك علام بتقديم رسانيدند و منافقان طرح استهزا و سخريه افكنده زبان طعن بگشادند كه عجب كاريست كه اين مرد از بيم كارزار مشركان عرب خندق ميكند و بمجرد آوازه لشگر دشمن پاى از دروازه شهر مدينه بيرون نمينهد و با وجود اين ياران خود را بگرفتن روم و فارس و يمن وعده ميدهد حق سبحانه بعد از انزال آيه وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً اين آيه فرستاده كه قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ از ابى رجاء عطاردى روايت كردهاند كه ميمى كه در آخر اللهم است