تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٨٧ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٠ تا ١٩
امير المؤمنين ع است لقوله تعالى وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ چه او مقتداى علماء اسلامست و افضل اهل البيت ع و مقدم ايشان و نيز اعلم بكتب اهل كتاب پس آيه را بر او حمل كردن اولى باشد و از آن حضرت مرويست كه فرمود
و اللَّه لو ثنى لى الوسادة و جلست عليها لحكمت بين اهل التوراة بتوراتهم و باهل الانجيل بانجيلهم و باهل الزبور بزبورهم و اهل القرآن بقرآنهم حقى يزهو كل كتاب من هذه الكتب و يقول يا رب ان عليا قد قضى بقضائك
يعنى آن حضرت فرمود اگر بالشى را دوته كنند و من بر آن نشينم هر آينه حكم كنم ميان اهل تورية بتورات ايشان و اهل انجيل بانجيل ايشان و اهل زبور بزبور ايشان و اهل قرآن بقرآن ايشان تا آنكه هر يك از اين كتابها مفاخرت كند و گويد بار خدايا على بن ابى طالب (ع) حكم كرد بقضاى تو و اقتران اولو العلم باو سبحانه و ملائكه در شهادت دلالت است بر تعظيم و توقير ايشان جابر بن عبد اللَّه از پيغمبر (ص) روايت كرده كه يك ساعة كه عالمى بر بستر خود تكيه كند و در علم خود نگردد بهتر است از عبادت عابدى كه هفتاد سال خداى را عبادت كند انس بن مالك از رسول (ص) نقل كرده كه او گفت علم بياموزيد كه آموختن علم حسنه است و درس آن تسبيح است و بحث آن جهاد است و تعلم آن صدقه و تعليم آن به اهل آن قربت و نزديكى بخدا چه علم معالم حلال و حرام است علامت طريق بهشت و دوزخ است در وحشة انيس است و در غربت رفيق و در خلوت محدث و در سراء و ضراء دليل و بر دشمنان سلاح و قرب نزد غرباء و خدا به او رفيع گرداند قومى را و ايشان را در خيرات پيش رو مردمان گرداند كه بايشان اقتدا كنند و براى ايشان عمل نمايند و فرشتگان در حلقههاى مجلس ايشان رغبت كنند و پرهاى خود را در ايشان مالند و در نماز براى ايشان استغفار كنند و هر تر و خشكى كه باشد براى ايشان آمرزش خواهند حتى ماهيان دريا و هوام آن و چهارپايان و سباع و آسمان و ستارگان و بدانيد كه علم حيات دلست و نور چشم و قوت بدن عبيد را بمنازل احرار و مجالس ملوك رساند نيكبختان بآن ملهم گردند و بدبختان از آن محروم مانند و بجهت آنست كه اولو العلم مقارن حق سبحانه و ملائكه واقع شده در اين شهادت كه لا إِلهَ إِلَّا هُوَ تكرار جهت تأكيد است و مزيد اهتمام بمعرفت ادله توحيد و حكم بتوحيد بعد از اقامه حجت و ديگر تا مبتنى شود بر آن قوله الْعَزِيزُ قوى و غالب است بر جميع ممكنات و همه محكوم و مأمور اويند به اظهار كلمه توحيد الْحَكِيمُ محكم كار در آنچه ميكند و بآن چه ميفرمايد كه از جمله امر اوست بتوحيد و تقديم عزيز بجهت تقدم علمست بقدرت او بر علم بحكمت او و رفع اين دو صفت بر بدليت است از ضمير هو يا صفت فاعل شهد و در كشاف آورده كه تكرار كلمه توحيد جهت آنست كه ذكر آن اولا جهت دلالتست بر اختصاص او سبحانه بوحدانيت و ثانيا بعد از مقارنه اثبات عدل به اثبات وحدانيت جهت دلالت بر اختصاص او باين