تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٨ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٥٠ تا ٢٥٩
فرزند نمىماندى نذر كردى كه اگر فرزند او بماند و فوت نشود آن را بجهودان دهم چون زمان اسلام رسيد جمعى از اولاد انصار كه مواصله كرده بودند يا يهودان بنى النضير در ميان ايشان بودند و چون حق سبحانه جلاى وطن بر ايشان لازم ساخت انصار گفتند يا رسول اللَّه (ص) ايشان فرزندان و برادران مااند حقتعالى اين آيه فرستاد لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ حضرت رسالت (ص) فرمود كه حق سبحانه ايشان را مخير گردانيده است اگر دين اسلام خواهند و بر آن رسوخ ورزند در منازل خود ساكن شوند و اگر كيش يهودى اختيار كنند با ايشان جلاى وطن كنند و خانمان خود را بگذارند واقدى گفته كه (لا اكراه فى الدين بعد اسلام العرب) زيرا كه عرب صاحب كتاب نبودند پس حقتعالى برسول خود امر فرمود كه از عرب قبول مكن مگر اسلام يا تيغ و اما اهل كتاب را بر دين اسلام اكراه مكن بلكه مخير ساز ايشان را ميان اسلام آوردن و جزيه قبول كردن و گفتهاند معنى آيه آنست كه هر كه را كه باسلام در آمد مگوييد كه تو باكراه ايمان آورده و در باطن كافرى كقوله وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَمَنْ يَكْفُرْ پس هر كه كافر گردد يعنى نگرود بِالطَّاغُوتِ بشيطان يا اصنام يا بهر چه آن را پرستش ميكنند جز از خداى از احجار و اشجار و حيوانات و ملائكه و يا بهر كه باز دارنده باشد بنده را از عبادت خدا و طاغوت فعلوتست ماخوذ از طغيان كه عين و لام او مقلوب شده و گويند طاغوت نفس اماره است كه فرماينده است ببدى حاصل كه هر كه نگرود بآنچه مخالف دين خدايست وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ و بگرود بخدا يعنى بتوحيد و تصديق نمايد بهمه رسل او فَقَدِ اسْتَمْسَكَ پس بتحقيق كه طلب امساك كرده از نفس خود و چنگ آورده بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى ببندى و دست آويزى محكمتر لَا انْفِصامَ لَها كه هيچ انفصالى و انقطاعى نيست او را يقال (فصمته فانفصم اذا كسرته فانكسر) و عروه وثقى كه حبل وثيق است مستعار است از براى متمسك حق بنظر صحيح و رأى قويم و آن ايمانست و اتباع سنت و وقوف بر امر و نهى كه سلوك طريق پيغمبر است (ص) مراد آنست كه هم چنان كه كسى كه متمسك بعروه وثقى شده منقطع نميشود و بوادى هلاكت نميافتد همچنين كسى كه بايمان تمسك جسته سمت انقطاع نمىپذيرد و در هاويه ضلالت نميافتد وَ اللَّهُ سَمِيعٌ و خدا شنواست قول كسى را كه متوسل بعره وثقاى ايمان شده عَلِيمٌ دانا است بنيت خالص مستمسك آن و ميشايد كه اين تهديد باشد بر نفاق و سلمى گويد كه عروه وثقى توفيق است در بدايت و سعادت در نهايت و در حقايق نجميه آورده كه آن مر عوام را توفيق است در طاعت و مر خواص را مزيد در عنايت بمحبت و اخص خواص را جذبات ربوبيت كه