تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٦ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٥٠ تا ٢٥٩
غايت كثافتست و شعاع نور الانوار از آن ابعد نمىرود و چون اينطايفه اثبات واجب تعالى بدين طريق كرده در بيان وحدانيت گويند كه نميتواند بود كه نور كه غنى مطلق است متعدد باشد زيرا كه ح تمايز ايشان بحقيقت و لوازم ايشان نتواند بود زيرا كه آن مشتركست ميان ايشان و بعوارض نيز نتواند بود زيرا كه سبب اختصاص هر يكى بعارض يا حقيقت ايشان باشد يا هويت يا امرى خارج اول باطل است زيرا كه حقيقت هر دو يكيست و دوم ظاهر البطلانست چه تحصيل هويت باو عارض است و سيم نيز باطل زيرا كه ايشان در تحصيل هويت محتاج بغير باشند پس غنى مطلق نباشند و تمايز بكمال و نقصان نيز نتواند بود زيرا كه مفروض آنست كه هر دو نور غنى مطلقند و ديگر به اتفاق كافه عظماى متكلمين و مشائين و غيرهم نقص بر واجب الوجود محال است چه نقصان مستلزم امكان است و بديهه عقل حاكم است به اينكه هر چيزى كه او را در وجود كه منبع كمالاتست افتقار بغير نباشد در توابع آن نيز محتاج بغير نخواهد بود و اين معنى مخصوص اشراقيان نيست طريق ديگر در توحيد آن است كه بلا شك و شبهه كه اگر همه چيزها محتاج باشند بشيئى آن شيء اكمال خواهد بود از شيئى كه بعضى چيزها به او محتاج باشد دون بعضى پس اگر دو نور غنى مطلق باشند هيچيك غنى مطلق نباشند زيرا كه هر يكى را صفتى اكمل فوت شده باشد كه احتياج جميع چيزها است به او و هر چيزى را كه نقصانى باشد بر وجهى از وجوه البته ممكن باشد و محتاج پس هر دو ممكن و محتاج باشند اينست خلاصه آنچه در كتب ايشان مرقوم است و باقى ادله رجوع بر سايل كلاميه است و بدانكه چون ضمير موصوف واقع نمىشود پس الْحَيُ بدل هو باشد يا خبر بعد از خبر يعنى نيست معبودى كه مستحق پرستش باشد مگر كسى كه زنده است بحياة ابديه و زندگى سرمدى و يا خبر مبتداء محذوف باشد يعنى آن كسى كه غير از او خدايى نيست زنده است پيش از همه زندگان و بعد از فناى ايشان و اطلاق حى بر او سبحانه بمعنى استحاله عدم علم و قدرت او است يعنى او بر صفتى است كه محال است كه عالم بجميع معلومات و قادر بر همه مقدورات نباشد و يا بر صفتيست كه واجبست كه ادراك جميع مدركات كند و ثبوت اين صفت مر او سبحانه را بديهيست چه او سبحانه عالم و قادر است بدلايل عقليه و سمعيه پس حى باشد بمعنى (انه يستحيل عليه ان لا يقدر و لا يعلم) و اين صفت عين ذات مقدس حضرت واجب الوجود است الْقَيُّومُ پاينده بر سبيل دوام و بقا در ذات و صفات يا قائم بتدبير و حفظ مخلوقات بدانكه قيوم صيغه مبالغه است مجاهد گفته كه مراد از معنى مبالغه در او آنست كه او سبحانه بهر چيزى قيام نمايد يعنى متولى همه امور اوست و ربيع گفته كه مراد از مبالغه درو آنست كه آن بمعنى قيم است بمهمه