تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٠ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٥٠ تا ٢٥٩
بغير حق نخواهد كرد بلكه دال بر نفى وجود او خواهد بود اگر گويند فايده حذف خبر همين است كه دهن منتقل شود بهر يك از موجود و ممكن پس هم نفى امكان اله بغير حق لازم آيد و هم وجود معبود بحق كه اللَّه تعالى است جواب آنست كه در صورت حذف ذهن بهر يك منتقل ميشود بر سبيل بدل پس همان بحث متوجه او است و بجهت استصعاب اين سخن صاحب كشاف و تابعان او بر آن رفتهاند كه در اين كلام و امثال آن احتياج بتقدير خبر نيست بلكه الا هو مبتدا است و لا اله خبر او است بلكه اصل كلام چنين بوده كه اللَّه اله و مستحق للعبادة حرف لا و الا در آوردند براى افاده حصر و بعضى تاييد سخن قوم كردهاند و گفتهاند خبر محذوف موجود است و مع هذا دلالت ميكند بر نفى امكان معبودى بسزا كه غير اللَّه باشد زيرا كه معبود بحق جز واجب الوجود نتواند بود و هر چه موجود نيست واجب نيست پس نفى وجود معبود بسزا غير از حقتعالى مستلزم نفى امكانست جهت آنكه اگر معبود بسزا غير اللَّه تعالى توانستى بود واجب الوجود ميبودى و ما گفتيم كه هيچ معبود بسزا غير از خدا موجود نيست و اين اوليست كه گويند مقصود از كلمه توحيد نفى استحقاق عبادتست از غير خداى تعالى و استحقاق عبادت اگر چه در نفس الامر مستلزم وجوب وجود است ليكن نزد كفار مسلم نيست جهت آنكه ايشان عبادت اصنام و اشجار ميكنند با آنكه هيچ كس را اعتقاد وجوب وجود اينها نيست بلكه اينها را تمثيل انبيا يا كواكب ميدانند و عبادت ايشان را سبب تقرب بواجب الوجود ميشناسند پس از اعتراف اين طايفه بنفى وجود اعتراف بنفى امكان لازم نيايد چه شايد كه شخصى اعتراف و اعتماد نمايد كه هيچ مستحق عبوديت بغير از خداى تعالى موجود نيست لكن خصم را ميرسد كه گويد ممكن است كه چيزى بغير از خداى موجود شود كه مستحق عبوديت باشد با آنكه سيد عالم صلى اللَّه عليه و آله و سلم و ساير بزرگان اهل اسلام بهمين كلمه در باب توحيد اكتفاء نمودهاند و اين كلمه در توحيد علم شده و در تأييد قوم اين سخن ميتوان گفت كه چرا نشايد كه خبر محذوف مستحق للعباده باشد و اله بمعنى مطلق اله باشد پس اين هنگام معنى اين باشد كه هيچ معبود مستحق عبادت نيست بغير از خدا و ح اين كلمه نص باشد در نفى استحقاق عبادة از جميع ما سوى اللَّه و مآل معنى بر اين تقدير و بوجهى كه مختار صاحب كشافست يكيست جهت آنكه بر هر تقدير خلاصه معنى حصر استحقاق عبادتست در اللَّه تعالى اگر گويند برين تقدير نيز مجال بحث هست چه از اين كلمه اين معلوم شد كه هيچ معبود بالفعل مستحق عبوديت نيست بغير از خداى تعالى زيرا كه اتصاف بعنوان بالفعل مىبايد و اين هنگام احتمال دارد كه چيزى بغير از خداى تعالى باشد كه معبود كسى نشده باشد و مستحق عبادة باشد پس همچنين كلمه نص در نفى استحقاق عبادت از جميع ما سوى نباشد جواب گوئيم