تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٦ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٥٠ تا ٢٥٩
نشانهاى روشن بر نبوت پيغمبران يعنى اگر مشيت خدا بودى بجبر و قهر منع اقتتال و اختلاف ايشان كردى و اگر چنين كردى اختيار مرتفع بودى و تكليف ساقط شدى و اين منادى حكمت و مصلحت است وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا و لكن اختلاف كردند فَمِنْهُمْ پس بعضى از ايشان مَنْ آمَنَ كس بود كه باختيار خود گرويد و بر دين اسلام ثبات ورزيد و ملازم دين پيغمبر شد وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ و از ايشان كس بود كه نگرويد و از دين حق اعراض نمود و اين تعرض است بيهود و نصارى كه بعد از موت عيسى (ع) از راه راست منحرف شدند وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ و اگر خواستى خدا ايشان را مضطر و ملجا بايمان سازد مَا اقْتَتَلُوا اختلاف نكردندى مخالفت را كه بلفظ اقتتال ايراد كرده ذكر مسبب است و اراده سبب چه وقوع قتال بسبب اختلافست و تكرار آن بجهت تاكيد است وَ لكِنَّ اللَّهَ و لكن خداى يَفْعَلُ ما يُرِيدُ ميكند آنچه ميخواهد از مقتضيات حكمت كه آن زمام اختيار و اقتدار است در قبضه بندگان و عدم الجاى ايشان چه الجا و اضطرار منافى حكمت است و فعل حقتعالى عين حكمت و مصلحت است در خبر است كه مردى نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد در حرب صفين و گفت (اخبرنا عن مصيرنا الى الشام أ كان بقضاء من اللَّه و قدره) خبر ده ما را از رفتن ما بشام كه آن بقضاء و قدر خدا بود يا نه فرمود كه
و اللَّه ما هبطنا واديا و لا علونا تلعة و لا طئنا موطئا الا بقضاء من اللَّه و قدره
يعنى بخدا كه در هيچ موضع هبوط و صعود نكرديم و هيچ جا گام ننهاديم مگر بقضا و قدر او سبحانه اعرابى گفت يا امير المؤمنين (فعند اللَّه احتسب عنائى) پس رنجى كه در اين راه به ما رسيد ما را در آن مزدى نباشد و حساب بر آن نزد خدا باشد حضرت فرمود كه
ان اللَّه قد اعظم لكم الاجر فى مسيركم و انتم مسافرون فى مقامكم او انتم مقيمون و لكم تكونوا فى شيء من حالاتكم مكروهين و لا اليها مضطرين و لا اليها مجبرين
يعنى او سبحانه مزد شما را عظيم گردانيد در رفتن شما بسفر و در ايستادن سفر در موضع اقامة و در هيچ حالات خود مكره و ملجا و مضطر نبودهايد شامى گفت (و كيف هذا و القضاء و القدر ما فاتا و عنهما كان مسيرنا و انصرافنا) اين چگونه باشد و حال آنكه قضا و قدر ما را اينجا كشيده و رفتن و باز گشتن ما از قضاى خداست امير المؤمنين (ع) فرمود اى شامى واى بر تو گمان ميبرى كه مرا قضاى لازم و قدر متحتث است اگر چنين بودى ثواب و عقاب باطل شدى و وعد و وعيد ساقط گشتى و امر و نهى بى فايده ماندى و محسن بثواب احسان اولى نبودى از مسيء و مسيء اولى نبودى از محسن بعقاب اين سخن بت پرستان است و جنود شيطان و خصمان رحمن و شهود