تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٠ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٥٠ تا ٢٥٩
داود فلاخن را در ميان بسته متوجه طالوت شد در اثناى راه سه سنگ افتاده بود بآواز آمدند كه اى داود ما را با خود نگاه دار كه از ما فايده بسيار بتو خواهد رسيد داود آنها را بر گرفت و او بسيار شديد لبطش و شجاع و قوى هيكل بود چون نزد طالوت آمد و طالوت درع موسى را در او پوشانيد بر قد و قامت او راست آمد نه دراز بود و نه كوتاه (و در بعضى) تفاسير آمده كه روزى داود كه كهتر اولاد ايشان بود نزد پدر آمد و گفت اى پدر من كه از قفاى گوسفندان ميروم هيچ سنگ را از فلاخن نمياندازم مگر كه بر نشانه ميخورد و هيچ سنگ از آن بخطا نميرود و آن را بهر جانور كه مياندازم فى الحال ميافتد ايشا گفت كه اى جان پدر بشارت باد تو را كه حق سبحانه روزى تو را در فلاخن تو نهاده است روز ديگر بيامد و گفت اى پدر بزرگوار گوسفند ميچرانيدم در بيشه رفتم شيرى را ديدم خفته آهسته آهسته نزد او رفتم و بر پشت او جستم و او را چندان بتاختم كه سست شد و هيچ گزندى بمن نرسانيد پدر گفت اين كرامتيست كه حق تعالى بتو عطا فرموده روز ديگر بپدر گفت چون در كوه گوسفندان را ميچرانم خداى را تسبيح ميكنم هيچ چيزى را نمىبينم مگر كه بموافقت من تسبيح خدا ميكنند گفت اين نيز از جمله كرامتهاى حقتعالى است كه بتو ارزانى داشته و در تفسير شيخ ابو الفتوح جرجانى مذكور است كه چون لشگر طالوت و جالوت در مقابل هم صف كشيدند جالوت شخصى را نزد طالوت فرستاد كه خود بمبارزت من بيرون آى يا كسى را بفرما تا با من كارزار كند اگر او مرا بكشد ملك من تو را باشد و اگر من او را بكشم ملك تو از من باشد طالوت بفرمود تا ندا كردند كه كيست كه بمبارزت جالوت بيرون آيد تا دختر خود را باو دهم و نصفى پادشاهى خود را باو بخشم هيچكس اجابت نكرد چه جالوت مردى بغايت تناور و شجاع بود طالوت با شموئيل گفت دعا كن تا حقتعالى ترا خبر دهد كه چه كس بمقاتله اين كافر رود اشموئيل دعا كرد جبرئيل نازل شد و قرنى از روغن قدس و تنورى از آهن نزد وى آورد و گفت حق سبحانه ميفرمايد كه كشنده جالوت مردى باشد كه اين روغن را چون بر سر وى نهند بجوش آيد و از قرن بيرون آيد و بر گرد سر او گردد مانند اكليلى و برويش فرو نيايد و چون در اين تنور آهنين رود اين تنور بر قد و قامت او باشد نه زياده و نه كم كه طالوت آن سيصد و سيزده كس را نزد خود طلبيد بر قامت هيچ كس راست نيامد حق سبحانه باو وحى كرد كه آن مرد از فرزندان ايشاست ايشا بفرموده طالوت نه فرزند خود را حاضر كرد همه شجاع و جسيم و و سيوم بدند قرن روغن بر سر هر كدام كه مىنهاد اصلا حركت نميكرد در ميان ايشان مردى بود كه ببالا از همه درازتر و بتن از همه ضخيمتر بود چند نوبت قرن روغن بر سر او نهادند بجوش نيامد و تنور آهنين بر قامت او راست نشد حقتعالى وحى كرد كه شما چشم بر جسامت و وسامت نهادهايد و درازى قد و ضخامت تن را در اين امر اعتبار كردهايد (انا لا تاخذ الرجال على صورهم و لكن