تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٠ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٧٠ تا ١٧٩
كه در زمان حياة بودند زيرا كه روح جسم رقيق است و هوايى مأخوذ از ريح و دال بر اينست كه از بدن بيرون ميآيد و باز مراجعت ميكند و ظواهر قرآن و احاديث مذكوره شاهد اينست و آيه مذكوره حث است بر جهاد و ترغيب در شهادت و بعث بر ازدياد طاعت و احماد مر آن كسى كه تمناى آن كند كه اخوان او را باشد مثل آن چيزى كه باو رسيده از نعم جليله و مراتب عليه و بشارت مر مؤمنان را بفلاح و فوز آورده اند كه ابو سفيان و اصحابش چون از احد فرار نمودند رسول از رفتن ايشان ايمن نبود فرمود كيست كه برود و خبر ايشان را بياورد امير المؤمنين (ع) با آنكه زخم بسيار بر اعضاى مبارك داشت برخاست و گفت يا رسول اللَّه (ص) من بروم و حال ايشان را معلوم كنم رسول (ص) فرمود اى على برو و اگر چنانچه بر شتر سوار باشد و اسبان را جنيبت ساخته بدانكه قصد مكه دارند و اگر صورت حال بر عكس اين باشد متوجه مدينهاند امير المؤمنين (ع) با وجود الم و جراح نزديك آن قوم آمد ديد كه بر شتر سوارند و اسبان را جنيبت گردانيدهاند مراجعت فرمود و رسول (ص) را از اين معنى اخبار نمود آن حضرت در آخر همانروز كه شنبه بود هفتم شوال سوار شد با اصحاب بمدينه مراجعت نمود و چون ابو سفيان با مشركان بروحا رسيدند از انهزام خود پشيمان گشته يكديگر را ملامت كردند و گفتند ما اين همه تعب كه كشيديم كارى نساختيم نه محمد (ص) را كشتيم نه سبى و غارتى كرديم پس متفق شده گفتند چون جميع كثيرى از ايشان را بقتل رسانيدهايم و مجروح ساخته و معدودى چند مانده مراجعت ميكنيم و كار گروه باقى مانده را ميسازيم اين خبر برسول (ص) رسيد غمگين شد فى الحال جبرئيل آمد و گفت حقتعالى ميفرمايد از مدينه بيرون رو و هيچ كس از اهل مدينه با تو بيرون نيايند مگر آنان كه مجروحند رسول (ص) منادى را امر كرده كه در مدينه ندا در دهد كه هر كه مجروح باشد جراحت خود را محكم ببندد و از مدينه بيرون آمدند محمد بن اسحاق و ايشان هفتاد كس بودند محمد بن اسحاق بن يسار روايت كرده از عبد اللَّه بن جارحة بن زيد بن ثابت و او از ابى السائب كه مردى از اصحاب رسول (ص) كه از بنى عبد الاشهل بود روايت كرده كه من با برادر در جنگ احد مجروح شده بوديم چون مؤذن رسول خدا (ص) بخروج ندا كرد گفتيم كه هيچ غزوه از ما با رسول خدا فوت نشده و درين غزوه مركوبى نداريم و با وجود اين مجروحيم پس جراحت خود را محكم كرديم و با رسول خدا بيرون آمديم و جراحت من از برادر بهتر بود چون بعقبه ميرسيديم من برادر را بر دوش ميگرفتم و ببالا ميبردم تا بحمران الاسد رسيديم كه موضعى است كه بر هشت ميل از مدينه واقع است در شب رسول خدا (ص) فرمود كه آتش بسيار بر افروختند تا صيت ابهة لشگر اسلام باحياى عرب و قبايل ايشان رسيده دانند كه ايشان را عجز و انكسارى نيست پس در اطراف و جوانب آواز افتاد كه