تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٠ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٥٠ تا ١٥٩
و هلال أَمَنَةً امن و آسايش نُعاساً بدل امنة است يعنى فرو فرستاد بر شما بعد از هم بسيار خوابى سبك يَغْشى ميپوشيد و فرو ميگرفت از خواب طائِفَةً مِنْكُمْ گروهى را از شما كه مؤمن حقيقى بوديد و اهل صدق و يقين از ابى طلحه نقل است كه در مصاف بر وجهى خواب بر ما غلبه كرد و فرو گرفت كه يكى از ما شمشير از دست او بيفتاد و برگرفت و باز بيفتاد و آن را فرا گرفت و در روايت صحيحه ثابت شده كه اين خواب مخصوص بود بحضرت امير المؤمنين (ع) و حارث بن صمه و سهل بن خيف و بعضى ديگر از اتباع ايشان كه ايمان كامل داشتند عبد اللَّه زبير روايت كرده از پدر خود كه او گفت من با رسول خدا (ص) بودم چون خوف و غم ما سخت شد بمرتبه خواب و نعاس بر اصحاب واقع شد كه از معتب بن قشير شنيدند كه ميگفت لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا پنداشتند كه اين را در خواب ميبينند و حق تعالى بر سبيل منت و تذكير نعمت اين آيه فرستاد و فرمود كه بعد از غم و اندوه و هم و جراحت و هزيمت امنى تمام بشما نازل ساختيم تا بمرتبه كه خواب بر شما غلبه كرد و مقرر است كه خواب با راحت و امنيت ميباشد نه با خوف و خشية و نيز از ابى طلحه روايت است كه من هيچكس را روز احد نديدم مگر كه مايل شده بود بخواب كه تا يك بار شمشير از دستم بيفتاد بر گرفتم بار ديگر تازيانه بيفتاد آن را برداشتم در انوار آورده كه امنة بمعنى امن است و نصب آن بر مفعوليت است و نعاسا بدل آن و يا نعاسا مفعول است و امنة حال ازو مقدم برو يا آنكه امنة مفعول له است يا حال از مخاطبين بمعنى ذوى امنة بحذف مضاف و يا جمع امن چون بار و بر ره و فايده نعاس عود قوت ايشان و دفع كلال و غم از ايشان بود و مراد بطايفه مؤمنان حقيقىاند كه بجهة رسوخ ايمان و رسيدن ايشان باحدى الحسنيين از اعادى انديشه نداشتند و اما اهل نفاق بجهة خوف جان و مال در نهايت اضطراب بودند و بجهة آن ميان ايشان و نعاس بون بعيد بود كما قال وَ طائِفَةٌ و گروهى ديگر چون معتب بن قشير و اصحاب او كه منافقان بودند قَدْ أَهَمَّتْهُمْ بدرستى كه درهم و غم افكنده بود ايشان را أَنْفُسُهُمْ نفسهاى ايشان بجهة اضطراب و قلق و عدم صدق و يقين آن و يا مهموم نساخته بود ايشان را مگر طلب خلاصى نفسهاى خود يَظُنُّونَ بِاللَّهِ صفت ثانيه طايفه است يا حال يعنى طايفه كه گمان ميبردند بخدايا در حالتى كه گمان ميبردند و يا استينافست براى بيان ما قبل يعنى ايشان گمان ميبردند غَيْرَ الْحَقِ گمانى ناروا و ناسزا نصب اين بر مصدرية است در تقدير ظنا غير الظن الحق الذى يحق ان يظن قوله ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ