تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢٨ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
روز بدر بر دست او بود و قتل ثلث ديگر بر دست باقى صحابه و باتفاق خاص و عام از جمله كفار سى و شش شجاع معروف و دلاوران مشهور بودند كه ايشان را بضرب ذو الفقار بدار البوار رسانيد و اسامى ايشان اينست وليد بن عتبة بن ربيعه كه خال معويه بود و عاص بن وابل و حنظلة بن ابى سفيان و زمعة بن اسود و حرث بن زمعه و نضر بن حرث بن عبد الدار و عمير بن عثمان بن كعب بن تيم كه عم طلحة بن عبيد اللَّه بود و عثمان و مالك كه پسران عبيد اللَّه بودند و برادران طلحة بن عبيد اللَّه و مسعود بن اميه بن مغيره و قيس بن فاكة بن مغيره و حذيفة بن ابى حذيفة بن مغيره و ابو قيس بن وليد بن مغيره و عمرو بن مخزوم و ابو المنذر بن ابى رفاعة و منيسة بن حجاج سهمى و عاص بن منبه و علقمة بن كلده و ابو العاص بن قيس بن عدى و معاوية بن مغيرة بن ابى العاص و لوز بن ابى ربيعة و عبد اللَّه بن منذر بن ابى رفاعة و حاجب بن سايب بن عويمر و اوس بن مغيرة بن لوزان و زيد بن مليص و ابو العباس بن قيس و قاسم بن ابى عوف و سعيد بن وهب حليف بنى عامر و معوية بن عامر بن عبد القيس و عبد اللَّه بن جميل بن زهير بن حارث بن اسد و سايب بن مالك و ابو الحكم بن اخنس و هشام بن ابى امية بن مغيره و عاص بن سعيد و طعيمة بن عدى بن نوفل كه رأس و رئيس اهل ضلال بود و نوفل بن خويلد كه عداوت او با پيغمبر (ص) از همه صناديد قريش بيشتر بود و قريش او را بر خود تقديم كردندى و تعظيم و توقير او نمودندى و در جميع امور اطاعت او كردندى و جلادت و قوت او بحيثيتى بود كه قبل از هجرت بتنهايى ابو بكر و طلحه را بيك ريسمان در هم بست و يك شبانه روز ايشان را ميزد و عذاب مىكرد و چون خواستند كه ريسمان را بگشايند هيچ كس را قوت بآن نمىرسيد تا آنكه خود ريسمان را از ايشان بگشاد و از زهرى مرويست كه چون رسول (ص) بشنيد كه وى در بدر حاضر است دست بدعا برداشت و گفت
اللهم اكفنى نوفلا
بار خدايا شر نوفل را از من كفايت كن امير المؤمنين (ع) روايت كرده كه چون روز بدر كارزار گرم شد نوفل را ديدم كه سراسيمه شده و متحير فرومانده مانند شخصى كه در كار خود سرگردان باشد و راه پيش و پس خود را نداند پيش او تاختم و ضربتى بر سر او زدم كارگر نيامد برگشتم و در تفحص او بودم ديدم كه زره از ساق او بالا رفته و ساقش نمايان شده شمشير بر هر دو پايش زدم و هر دو قدم او را بينداختم و بعد از آن ضربتى بر سرش زدم و او را بكشتم چون كارزار تمام شد رسول (ص) فرمود كه
من له علم بنوفل
كيست كه حال نوفل دانسته باشد گفتم يا رسول اللَّه انا قتلته من او را كشتم آن حضرت بآواز بلند گفت كه
اللَّه اكبر
و بعد از آن فرمود كه
الحمد للَّه الذى اجاب دعوتى فيه
شكر مر خداى را كه دعاى مرا درباره او اجابت نمود امير المؤمنين (ع) فرمود كه چون نبيره طعيمة بن عدى را از پشت اسبش بيفكندم و اعضاى او را در هم شكستم كه قوت برخواستن نداشت گفتم (و اللَّه لا تخاصمنا فى اللَّه بعد هذا) بخدا كه بعد از