تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢٧ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
بگرديدم و در ميان ما دو ضربت واقع شد پس ضربت او را رد كردم و بشمشير برو حمله كردم وى دست چپ را پيش داشت من شمشير بر دست چپ او زدم و بينداختم (كانى انظر الى رميض خاتمة فى شماله) گوييا هنوز مينگرم لمعان انگشتر او را كه در دست چپ داشت بعد از آن ضربتى ديگرش زدم و او را بيفكندم و سلاح او را باز كردم اثر خلوق درو ديدم دانستم كه جديد العهد است بدامادى پس حمزه را ديدم كه عتبه را ضربتى زده و عتبه سر او را در بغل گرفته من آواز دادم كه اى عم سر خود را از آن برهان حمزه قوت كرد و سر خود را از او رهانيد من ضربتى بروز دم و بيفكندم و در همان افكندن بجهنم رفت و شيبه زخمى بر ساق عبيده زده بود كه استخوانش شكافته و مغز بيرون آمده بود من و حمزه خود را باو رسانيديم و شيبه را بيجان ساختيم و من عبيده را برداشتم و نزد رسول (ص) بردم و آن گاه ميان من و حمزه خلاف واقع شد در قتل عتبه نزد رسول آمديم تا او حكم باشد در اينباب رسول خدا (ص) مراعات جانبين نموده فرمود اى على اگر تو بيارى حمزه نرفتى او را كفايت بودى و اى حمزه اگر على تو را يارى نميداد تو بسيار زحمت ميكشيدى تا او را مىكشتى پس ما هر دو خوشنود از نزد رسول (ص) برگشتيم و عبيده از آن زخم بيهوش شده بود و چون رايحه طيبه حضرت رسالت (ص) بمشام او رسيد ديده باز كرد و چون چشمش بر جمال با كمال سيد عالم (ص) افتاد گفت يا رسول اللَّه (الست شهيدا) آيا من شهيد نيستم حضرت فرمود بلى تو از شهيدانى و سر دفتر سعدائى عبيده گفت اگر ابى طالب زنده بودى انصاف دادى كه من اولى و احقم بآنچه در نظم آورده
|
(و نسلمه حتى تضرع حوله |
و نذهل عن ابنائنا و الحلائل) |
|