تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢١ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
كه دانا و آگاهست ببندگان دور گردان و زايل ساز از اين شمشير خونهاى كفار را كه اين شمشير كاسههاى آب جوشان نيز آن را بآل عبد الدار آشامانيده و ايشان را بدرك الاسفل رسانيده رسول (ص) فرمود كه
خذى يا فاطمه فقد ادى بعلك ما عليه و قتل اللَّه بيده صناديد قريش
اى فاطمه اين شمشير را بستان كه شوهر تو آنچه بر او بود بتقديم رسانيد و اداى آن نمود حقتعالى صناديد قريش را بر دست او بقتل رسانيد و درين غزوه حمزه جرعه جام شهادت چشيد و بروضه زاهره يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ رسيد و ارباب سير و تواريخ صورت شهادت او را باين وجه نقلكردهاند كه جبير بن مطعم كه مهتر زاده مكه بود و از اشراف عرب بود غلامى داشت حبشى كه او را وحشى گفتندى مردى مبارز و دلير بود و پيوسته بزوبين جنگ كردى چون لشگر قريش عزم مدينه كردند جبير وحشى را طلبيد و گفت اى غلام دانسته كه مسلمانان در روز بدر عم من طعيمة بن عدى را بخوارى و زارى بكشتند و من همين يك عم داشتم و حالا محمد (ص) دو عم دارد حمزه و عباس عباس خود در مكه است و حمزه در مدينه اگر درين حرب حمزه را بقتل رسانى ترا آزاد سازم و بمال وافر دلترا بنوازم وحشى اتمام اين كار را در عهده خود گرفت و هند كه زن ابو سفيان بود و در قبايل عرب بحسن و جمال شهرتى تمام داشت پدر او نيز كه عتبه بود در روز بدر در چاه هلاك افتاده بود وحشى را طلبيد و گفت اگر محمد (ص) را بزبان زوبين جواب كشتن پدر مىبازدهى كامى كه ترا باشد بحصول يابد و ترا تربيتى كنم كه پسنديده خاص و عام باشد و منقولست كه دختر حارث بن عامر نيز وحشى را گفت كه پدر من در جنگ بدر كشته شده و درين لشگر كه عزيمت محاربه با ايشان داريم پيش از سه كس را كفو پدر خود نميدانيم محمد (ص) و على (ع) و حمزه اگر يكى از اين سه تن را مقتول سازى من ترا بر خوان احسان شادى نشانم و چنان نوازشى در حق تو بتقديم رسانم كه همه كس بپسندد وحشى جوابداد كه من بر قتل محمد (ص) قادر نيستم كه اصحاب در محافظة او يك جهتند و اما حمزه بخداى رب الكعبه كه اگر او را در خواب يابم از هيبت و سطوت او را بيدار نتوانم ساخت اما على (ع) چون جوان و نو رسيده است و كارزار ناديده و بميدان حرب كم رسيده شايد كه برو حربه توانم انداخت پس بشادى مژده آزادى و بوعده وصال هند و خيال احسان دختر حارث عزم كشتن يكى از شيران بيشه اسلام با خود تصميم داد و چون روز حرب رسيد بكمينگاه ترصد در آمده و تفحص تمام بجا مياورد ديد كه سرداران مهاجر و جان بازان انصار در ملازمت سيد اخيارند از آنجا نااميد شده بجستجوى على (ع) در آمد ديد كه مبارز ميدان لا فتى و مجاهد ديوان هل اتى در حرب مهارتى تمام دارد و از جوانب و اطراف خود با خبر است بدانست كه بر او دست ندارد باز گشت و بجانب حمزه متوجه شد ديد كه حمزه علامتى بر خود كرده بپر شتر مرغ كه از بالاى زره سر او تا بسينه فرود آمده چون شير مست بميان قوم درآمده صفوف لشكر قريش را بر هم