تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩٣ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
كه اين داعيان مؤذنانند كه خلق را بعبادت خدا مىخوانند وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و بفرمانند به نيكويى وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ او باز دارند از فعل ناشايست معروف فعل حسن است كه مشتمل باشد بر صفت راجحه و منكر فعل قبيح و يا معروف آنست كه موافق كتاب و سنة باشد و منكر آنكه مخالف قرآن و حديث بود يعنى معروف هر چيزى است كه خدا و رسول بآن امر كرده باشند و منكر آنكه خدا و رسول از آن نهى كردهاند و گويند معروف هر چيزيست كه عقل يا شرع محسن آن باشد و منكر هر چيزى كه عقل يا شرع منكر آن بود و اين راجع بمعنى اول است و بدان كه من از براى تبعيض است زيرا كه امر بمعروف و نهى از منكر از فروض كفايتست و مرويست از ابى عبد اللَّه كه
و ليكن منكم امة
يعنى بايد كه باشند از شما امامان كه مردمان را امر بمعروف و نهى از منكر كنند و مىتواند بود كه من از براى تبيين باشد و معنى اينكه بايد كه باشيد شما گروهى كه امر كنندگان و نهى كنندگان باشيد كقوله تعالى كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ و دعاى بخير شامل جميع آن چيزيست كه در او صلاح دينى و دنيوى باشد و عطف امر بمعروف و نهى از منكر بر آن عطف خاص است بر عام بجهت اشعار بمزيت فضل آن كقوله تعالى وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى وَ أُولئِكَ و آن گروه كه داعى خير و امر بمعروف و ناهى از منكرند هُمُ الْمُفْلِحُونَ ايشانند رستگاران يعنى مخصوصان بفلاح كامل و در آيه دلالت است بر وجوب امر بمعروف و نهى از منكر و عظم موقع و محل اين هر دو چه حقتعالى تعليق فلاح بآنها كرده و بدانكه امر طلب مستعلى است فعل را از غير خود و نهى طلب كف آن از غير و اكثر متكلمان برانند كه امر و نهى از فروض كفايتست و نزد بعضى ديگر از ايشان از فروض اعيان است و اين مختار شيخ ابى جعفر است (قدس روحه) پس واجبست بر جميع مكلفان على الاعيان كه مبادرت كنند بامر و نهى و اگر چه دانسته باشند كه بعضى ديگر بآن قيام مىنمايند تا آنكه همه بدانند كه بامر و نهى متاثر شده و اگر كفايى ميبود قيام بعضى قبل از تحقق تاثر كافى مىبود و اكثر علما بر آنند كه وجوب آن عينى است و خلافى نيست در آنكه وجوب آن شرعى است و خلاف در اينست كه وجوب آن عقلى است يا نه شيخ مذكور قائل است بوجوب عقلى زيرا كه اين هر دو لطفاند و هر لطف واجب است و علم الهدى سيد مرتضى روح اللَّه روحه منع آن فرموده و اگر نه لازم آيد وقوع هر معروف و ارتفاع هر منكر و يا اخلال حقتعالى بواجب و اين هر دو باطلاند و ملازمت ظاهر مىشود بآنكه واجب عقلى مختلف نميشوند بمنسوب اليه و درين نظر است زيرا كه واجب مختلف است چه امر و نهى واجبند بر قادر بقلب و لسان و بر عاجز بقلب فقط و هر گاه مختلف باشد نسبت بما پس اختلاف