تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٨ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
اين آيات در شأن اوس و خزرج نازل شده و تفصيل قصه ايشان از قول علماى سير و تواريخ برين وجه بوده كه اوس و خزرج دو برادر بودند از يك پدر و مادر و بسبب خونى ميان ايشان عداوت واقع شد و آن عداوت مدت صد و بيست سال در ميان ايندو قبيله بود تا بعهد رسول (ص) و چون بدعوت آن حضرت برخواست هر دو قبيله تصديق كرده ايمان آوردند و بجهة اين عداوت قديمى از ميان ايشان منقطع شده و سبب اسلام ايشان آن بود كه سويد ابن صامت كه او را كامل خواندندى بجهة جلادت و مهارت او در حكمت و شعر و نسب بمكه آمد در وقتى كه رسول (ص) برسالت مبعوث شده بود آن حضرت وى را بدين اسلام دعوت فرمود سويد گفت نزد من بعضى از سخنان لقمان هست كه در باب حكمت است و آن را بر حضرت عرض كرد آن حضرت فرمود كه اين خوبست اما با من بهتر از اين هست زيرا كه كلام خدايست و او سبحانه آن را بر من نازل ساخته پس بعضى از قرآن برو خواند سويد چون آن را بشنيد بسى خوشحال شد و بطبع او فرود آمد و اسلام آورده بمدينه رجوع كرد و اهل مدينه را از آن اخبار كرد و بسى بر نيامد كه او را بكشتند و بعد از آن ابو الحسين بن رافع با جمعى از بنى عبد الاشهل بمكه آمدند و غرض ايشان آن بود كه قريش معاونت ايشان نموده با خزرج مقاتله كنند رسول (ص) چون برآمدن ايشان مطلع شد برخواست و نزد ايشان آمد و گفت رغبت كنيد بچيزى كه بهتر آنست كه در صدد آنيد گفتند آن چيست رسول (ص) فرمود آنكه خداى را بوحدانية پرستش نمائيد و با او شرك نياريد كه حقتعالى مرا بشما فرستاده تا هدايت شما كنم اياس بن معاذ كه جوانى عاقل بود با ايشان گفت اى قوم اين مرد راست ميگويد و آنچه وى ما را بآن دعوت ميكند به از اينست كه ما بجهة آن به اين جانب آمدهايم ابو الحسين پاره ريگ برگرفت و بر روى او زد و گفت خاموش باش ما به اين كار به اين صوب نيامدهايم رسول (ص) برخواست و ايشان بمدينه رجوع نمودند و بعد از آن ميان اوس و خزرج مقاتله عظيم واقع شد و اياس بن معاذ فرمان يافت چون حقتعالى اراده فرمود كه اظهار دين خود كند و اعزاز دين خود كند بپيغمبر خود فرمايد شش مرد از خزرج بمكه آمده نزد عقبه با رسول (ص) ملاقاة كردند رسول (ص) فرمود كه شما از كدام قبيلهايد گفتند از خزرج رسول فرمود كه از معاندان جهوديد گفتند آرى فرمود بنشينيد پس آن حضرت ايشان را دعوتكرد بدين اسلام و قرآن بر ايشان خواند ايشان بشنيدند و در آن انديشه كردند بطبع ايشان فرود آمد و چون از معاند جهودان بودند و جهودان ايشان را ميگفتند كه پيغمبر آخر الزمان (ص) در مكه پيدا شود چه در تورية چنين نوشته چون ظاهر گردد ما تابع او شويم و باو ايمان آريم و از شما انتقام كشيم اينان با هم گفتند همانا اين مرد است كه يهود ما را از آن ميترسانيدند ما بر ايشان سبقت كرده باو ايمان آوريم تا تسلط و غلبه ما را باشد نه ايشان را و اميد هست كه حقتعالى ببركت او ما را فايق گرداند بر ايشان و منازعه كه ميان ما و