راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٨٧ - فصل اشكال و پاسخ آن
آنچه مطلوب است عاقبت كار است و مقصود از آن وداع دنيا و ورود بر خداست در حالى كه دلش مستغرق محبّت او بوده و علايقش از غير او منقطع باشد. و اگر چه ممكن است بنده بتواند همّت و فكر خود را به خداوند منحصر كند. ليكن نمىتواند به اختيار در همين حال بميرد جز در ميدان نبرد كه طمع از جان و مال و اهل و فرزند بلكه از همه دنيا بريده باشد چه او اينها را براى اين كه زندگى كند مىخواهد در صورتى كه او در راه محبّت حقّ و جلب رضاى او دل از زندگى كنده است. از اين رو هيچ وارستگى و تجرّدى براى خدا در شرع از اين تجرّد بالاتر نيست و به همين سبب مقام شهادت رفيع و بزرگ شمرده شده و در باره آن فضيلتها و ثوابهايى وارد گرديده كه نهايت ندارد از جمله هنگامى كه عبد الله انصارى در جنگ احد به شهادت رسيد پيامبر (ص) به فرزندش جابر فرمود: «اى جابر! آيا تو را مژدهاى بدهمي عرض كرد: آرى اى پيامبر، خداوند تو را به خير مژده دهاد، فرمود: خداوند پدرت را زنده كرد و در پيش روى خود نشانيد به طورى كه ميان او و خداوند حجابى نبود، سپس حقّ تعالى به او فرمود: اى بنده من هر چه مىخواهى از من بطلب تا آن را به تو ارزانى بدارم، عرض كرد: اى پروردگار من مرا به دنيا بازگردان تا يك بار ديگر در راه تو و پيامبرت كشته شوم، خداوند فرمود: قضاى من از پيش بر اين جارى شده كه مردگان به دنيا باز نگردند.»«٨٣»
بنابر اين كشته شدن سبب خاتمه يافتن عمر در چنين حالتى است، چه اگر كشته نمىشد و مدّت ديگرى زنده باقى مىماند بسا شهوات دنيا دوباره به سراغ او مىآمد. و بر ذكر خدا كه بر دلش چيره بود غلبه مىيافت. از اين رو اهل معرفت از خاتمه كار و پايان عمر بسيار بيمناكند. زيرا اگر چه دل ملازم ذكر خداست ليكن پيوسته در حال دگرگونى است و دور نيست كه به شهوات خود توجّه كند و از فترت يا حالت غفلتى كه به او دست دهد جدا نشود. پس هر گاه در آخر كار امرى از امور دنيا در دل او وجود پيدا كند و بر دل او چيرگى يابد و با همين حالت از دنيا برود بيم آن است كه استيلاى اين حالت بر او باقى
[٨٣] سنن ابن ماجه، شماره ١٩٠.