راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٨٤ - فصل اشكال و پاسخ آن
مىدارد و چون توفيق مداومت يابد بدان انس مىگيرد و نهال محبّت كسى كه در ياد و ذكر اوست در دلش غرس مىشود. نبايد از اين مطلب در شگفت شد، چه عادت بر اين جارى است كه اگر از غايبى در نزد كسى كه او را نديده است تعريف و از خصال نيكوى او مكرّر تمجيد كنند محبّت او در دل اين شخص جاى مىگيرد. و گاهى ممكن است بر اثر كثرت ياد و توصيف زياد عاشق او شود. سپس هر گاه كسى كه در آغاز با زحمت و رنج اين امر را انجام مىداده بر اثر كثرت ذكر عاشق شود. او در پايان به كثرت ياد او مضطرّ و ناگزير خواهد شد، به گونهاى كه نمىتواند از آن بازايستد، زيرا هر كس چيزى را دوست بدارد زياد ياد آن مىكند و هر كس چيزى را زياد ياد كند هر چند به زحمت و تكلّف باشد آن چيز محبوب او خواهد شد.
به همين گونه ذكر خدا در آغاز با تكلّف و زحمت همراه است، تا آنگاه كه انس حاصل شود و محبّت به بار آيد، و در آخر صبر از آن ممتنع مىگردد، و در اين هنگام است كه موجب موجب مىشود و ثمر مثمر مىگردد. اين معناى سخن آن كس است كه گفته: بيست سال رنج قرآن را كشيدم سپس بيست سال از آن در خوشى و لذّت بسر بردم و تنعم و لذّت تنها از طريق انس و محبّت به دست مىآيد، و انس و محبّت جز بر اثر ادامه رنج و تحمّل زحمت طولانى حاصل نمىشود تا آنگاه كه تحمّل زحمت جزء طبيعت او گردد و اين مطلب بعيد نيست، چه گاهى انسان طعامى را كه در آغاز مكروه طبع اوست تناول و زحمت خوردن آن را تحمّل مىكند، ليكن بر اثر مداومت و مواظبت بر آن بتدريج طبع او با آن موافق مىشود به طورى كه ممكن است بر دورى آن صبر نكند. زيرا نفس عادتپذير است و بر هر چه مكلّف شود بردبارى مىكند، چنان كه گفتهاند: هى النّفس ما عوّدتها تتعوّد«٧٤» يعنى آنچه در آغاز نفس را با زحمت به آن عادت مىدهى در پايان جزء طبع او مىشود و به آن عادت مىكند.
سپس هنگامى كه انسان با ذكر خدا مأنوس شد از غير خدا منقطع مىگردد، زيرا
[٧٤] اين نفس را به هر چه عادت دهي عادت ميکند.