راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣٩ - ٨- تأثّر
أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَّ«٤٤» يعنى جز خواندن تنها چيزى از آن نمىدانند و نيز: وَ كَأَيِّنْ من آيَةٍ في السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ«٤٥» زيرا قرآن بيانگر آياتى است كه در آسمانها و زمين است و هر گاه انسان آنها را ناديده بگيرد و تحت تأثير آنها واقع نشود از اين آيات اعراض كرده است. از اين رو گفتهاند:
كسى كه به اخلاق قرآن آراسته نيست هنگامى كه قرآن بخواند خداوند متعال او را ندا مىكند كه تو را با سخن من چه كاري تو از من رو گردانى، اگر به سوى من باز نمىگردى كلام مرا فرو گذار. مثل انسان گنهكارى كه مكرّر قرآن مىخواند، مثل كسى است كه نامه پادشاه را هر روز مكرّر بخواند و پادشاه در آن نامه به او نوشته باشد كه در آبادى كشور بكوشد، ليكن او به ويرانى آن مشغول باشد و تنها به خواندن نامه شاه بسنده كند، و با وجود مخالفت اگر از خواندن نامه خوددارى كند، شايد رفتار او از استهزاء و ريشخند دورتر و استحقاق او براى مجازاتهاى سخت كمتر باشد. از اين رو يوسف بن اسباط گفته است: من قصد تلاوت قرآن مىكنم چون به ياد مىآورم كه در آن چه چيزهاست از خشم پروردگار بيمناك مىشوم و به تسبيح و استغفار رو مىآورم. كسى كه دستورهاى قرآن را به كار نبندد، مشمول قول خداوند متعال است كه فرموده است: فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا به ثَمَناً قَلِيلًا فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ«٤٦». به همين مناسبت پيامبر خدا (ص) فرموده است: «قرآن بخوانيد مادام كه دلهاى شما به هم نزديك و پوستهاى شما براى آن نرم شود و هر گاه دچار اختلاف شديد آن را نخواندهايد.» در برخى روايات است:
«هر گاه دچار اختلاف شديد از خواندن آن بازايستيد.»«٤٧» خداوند متعال فرموده است:
الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ الله وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ
[٤٤] بقره / ٧٨: و برخي از آنها عواماني هستند که کتاب خدا را جز يک مشت خيالات و آرزوها نميدانند.
[٤٥]- يوسف / ١٠٥: و چه بسيار نشانهاي (از خدا) در آسمانها و زمين وجود دارد که آنها از کنارش ميگذرند و از آن روي بر ميگردانند.
[٤٦]- آل عمران / ١٨٧: ... امّا آنها آن را پشت سر افکندند و به بهاي کمي مبادله کردند، چه بد متاعي خريدند.
[٤٧]- صحيح بخاري، ج ٦، ص ٢٤٤، سنن دارمي، ج ٢، ص ٢٤١.