راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤١٤ - ١٠- ديگر ادب باطن است
ابن مبارك گفته است: در سالى كه در مدينه قحطى سختى بود به آن جا وارد شدم.
مردم براى طلب باران از شهر بيرون مىرفتند و من هم با آنها همراه شدم. ناگهان غلام سياهى را ديدم در حالى كه دو پارچه كتان در بر كرده يكى را شلوار خود ساخته و ديگرى را بر دوش انداخته است آمد و در كنارم نشست و شنيدم مىگفت: بار الها كثرت گناهان و كردار زشت بندگان چهرهها را در پيشگاه تو كهنه و كريه ساخته است. خدايا باران آسمان را از ما بازداشتهاى تا بدين وسيله ما را تنبيه و مجازات كنى، اى بردبار صاحب وقارى كه بندگانت جز نيكى از تو انتظار ندارند، همين ساعت همين ساعت آنها را سيرآب گردان، پيوسته السّاعة السّاعة مىگفت تا آسمان به ابر پوشيده شد و باران از هر سو باريدن گرفت. ابن مبارك گفته است: من نزد فضيل رفتم، او گفت تو را اندوهگين مىبينمي پاسخ دادم: ديگرى بر ما سبقت گرفت و بى ما دوستى او را يافت، و داستان را براى او گفتم. فضيل نعرهاى زد و بيهوش بر زمين افتاد.
مىگويم: از طريق خاصّه (شيعه) از اهل بيت (ع) روايت شده است: «از جمله مواعظى كه خداوند به عيسى بن مريم (ع) فرمود اين است: اى عيسى به ستمگران بنى اسرائيل بگو چهرههايتان را شسته و دلهايتان را چركين و آلوده كردهايد، آيا به من مغرور و يا بر من گستاخ شدهايدي براى مردم دنيا خود را خوشبو مىكنيد در حالى كه درون شما در پيش من به منزله مردارى گنديده است. گويا شما گروهى مردگانيد. اى عيسى (ع) به آنها بگو از كسبهاى حرام دست باز داريد، و در برابر دشنامگويى ناشنوا باشيد، و با دل به سوى من رو آوريد، چه من خواهان صورت ظاهر شما نيستم، اى عيسى! به ستمگران بنى اسرائيل بگو در حالى كه شما اموال حرام را در آغوش داريد و بتها را در خانههايتان نگه مىداريد مرا نخوانيد زيرا من سوگند خوردهام كه هر كس از شما مرا بخواند اجابتش كنم و اجابت خود را نسبت به آنها لعنت براى آنان قرار دهم تا متفرّق و پراكنده شوند.»«٩٦»
[٩٦] عدّةالدّاعي پايان باب سوّم، ص ١٠٢.