راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤١١ - ١٠- ديگر ادب باطن است
كعب الاحبار روايت شده كه گفته است: در زمان موسى (ع) قحطى سختى مردم را فرا گرفت، موسى (ع) به همراه بنى اسرائيل بيرون آمد و براى آنها طلب باران كرد ليكن باران نباريد و سه بار اين كار را تكرار كرد همچنان باران نيامد. خداوند به موسى (ع) وحى فرمود كه من دعاى شما و آنهايى را كه با تو هستند اجابت نمىكنم، زيرا در ميان شما سخن چينى است، موسى (ع) عرض كرد: پروردگارا او كيست تا وى را از ميان جمع خود بيرون كنيم، خداوند وحى فرمود: اى موسى! من شما را از سخنچينى منع مىكنم و خودم سخنچين باشمي موسى (ع) به بنى اسرائيل گفت: شما همگى از سخنچينى توبه كنيد و آنها نيز توبه كردند و پس از آن خداوند باران براى آنها نازل فرمود.
سفيان گفته است: چنين شنيدهام كه بنى اسرائيل هفت سال دچار قحطى شدند و كار آنها به جايى رسيد كه مردار را از ميان مزبلهها به دست آورده مىخوردند و با گوشت كودكان خود سدّ رمق مىكردند. و بر كوهها بالا مىرفتند و زارى مىكردند.
خداوند به پيامبران آنها وحى فرمود: كه اگر چندان به سوى من بياييد كه قدمهايتان تا زانو كوفته و فرسوده گردد و دستهايتان به اطراف آسمان برسد و زبانتان از كثرت دعا كند گردد من دعاى هيچ دعا كنندهاى از شما را اجابت نمىكنم، و به هيچ گريه كنندهاى از شما رحم نمىورزم تا آنگاه كه مظالم را به اهل آن بازگردانيد. آنها فرمانبردارى کردند و حقّ تعالى نيز در همان روز برايشان باران فرستاد.
مالك بن دينار گفته است: بنى اسرائيل را قحطى فرا رسيد، و آنها بارها بيرون رفتند و طلب باران كردند. خداوند به پيامبر آنها وحى فرمود به آنان خبر دهد كه شما با بدنهاى نجس به سوى او بيرون مىرويد و دستهايى را به سوى او بالا مىبريد كه به خون بيگناهان آلوده است، و شكمهايتان را از حرام پر كردهايد هم اكنون خشم من بر شما شدّت يافته است و جز دورى از من بهرهاى نداريد.
ابو الصّديق ناجى گفته است: سليمان (ع) با جمعى براى طلب باران بيرون آمد.
مورچهاى را ديد كه بر پشت افتاده و دست و پاها را به سوى آسمان بلند كرده و