نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥٦٧
هو غالب اى مقتدر على اعدام العدم , و سلب الماهيات ما يستحقها بنفسها من البطلان و كل شى هالك الاوجهه . و له الحمد على ماهدانا الى سبيله و أولانا من تفضيله .
ترجمه : حق تعالى اول است از جهت اينكه هر چه كه وجودش از ديگرى است از او صادر شده است .
و او اول است از جهت اينكه اولى بوجود است .
و او اول است از جهت اينكه وجود هر زمانى كه با او نسبت داده ميشود , زمانى بود كه اين زمانى با آن زمان نبود و حق تعالى با آن بود نه در آن .
و او اول است زيرا كه هر چيزى را اعتبار كنيم اولا در آن چيز اثر او است , و ثانيا قبول آن چيز نه ( اول و ثانى ) بزمان .
او آخر است زيرا كه همه اشياء چون باسباب و مباديشان نسبت داده شود سرانجام آنكه منسوب است در نزد او وقوف مى كند .
او آخر است زيرا كه غايت حقيقيه در هر طلب است . غايت مثل سعادت در اين قول تو است كه چون از تو پرسند براى چه آب نوشيدى در جواب ميگويى براى تغير مزاج . پس از آن گفته شود تغير مزاج را براى چه خواستى ؟ در جواب ميگويى براى صحت . پس از آن گفته شود براى چه صحت را طلب كرده اى ؟ در جواب ميگويى براى سعادت و خير . ديگر سؤالى پيش نميايد كه جواب آن واجب باشد زيرا كه سعادت و خير براى خودش مطلوب است نه براى غيرش .
پس هر چيز از روى طبع و اراده بحسب طاقت خود به حق اول متصل است بر آن وجهى كه راسخون در علم كه بتفصيل اين مجمل و بسط دادن آن قادرند مى شناسند . پس حق تعالى معشوق اول است لذا آخر است . هر غايت اول در فكرت و آخر در حصول است . او آخر است از جهت اين كه هر زمانى , زمانى پس از آن هست . و حال اين كه زمانى پس از حق نيست .