نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥٣٧ - در علم بارى تعالى به ذاتش و به كل , و در اين كه او كل الكل است
آنان اول تعالى را عالم بجزئيات بروجه كلى ميدانند به نحوى كه اجمالا بيان كرده ايم . و شيخ رئيس در آخر فصل ششم مقاله هشتم الهيات شفاء بتفصيل ذكر كرده است ( ص ٥٨٩ ) و قريب به آن در تعليقاتش ( ص ١٣ و ٨١ و ٩٧ و ١١٦ ) .
ظاهر گفتار فارابى در اينكه علم بارى تعالى لازم ذات است و كثرت متناهيه در قدرت و علم او كه عين ذاتش هستند متمثل اند بى دغدغه نيست مگر اينكه از روى قرائنى مطابق ديگر كلمات آنها محملى صحيح در اين موضوع بتوان تحصيل كرد اگر چه من حيث المجموع طائفه مشاء در علم بارى درست پيش نيامدند بلكه در توحيد بارى هم . و موارد ايراد و اعتراض بسيارى بر گفتارشان را در حواشى و تعليقاتم بر اسفار و بر اشارات و مدينه فاضله تذكر داده ام .
و تحقيق جناب خواجه هم در علم بارى بطورى كه در شرح اشارات پيش آمده است و بسيار زحمت كشيده است باز بى دغدغه نيست . و در رساله علمش كه رساله اى سودمند است در عين حال آن نكته كه اصل بود نا گفته بماند .
و چنانكه در فص پيش گفته ايم در تحقيق اين مطلب بايد سخن از علم و تعريف علم و وحدت شخصيه وجود و توحيد ذات پيش آورد و از مصباح حكمت متعاليه بلكه فو ق حكمت متعاليه استضائه كرد .
آنكه فارابى گفت علمه بالكل صفة لذاته ليست هى ذاته بل لازمة لذاته كه كثرت غير متناهى را در صفت دانست و صفت را بعد از ذات تا كثرت در ذات كه واحد أحدى است لازم نيايد با حكم باينكه صفات بارى تعالى عين ذاتش است و وجودى است كه جودش و ديگر صفاتش در جوهر ذات او است وفق نميدهد مگر توجيه شود باينكه مراد علم اجمالى در عين كشف تفصيلى است فتأمل .
آنكه فارابى گفت فان الصفة بعد الذات لابزمان بل بترتب الوجود . مقصود اين است كه ذات بارى تقدم بالذات دارد كه تقدم بالعليه باشد . و ابن سينا نيز بهمين منوال گويد : تقدم البارى على