نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ١٩٥ - در بيان خواص نفس نبوى است
نميكنند براى آنكه نفوس انسانى يعنى جان انسان بمذهب فلاسفه در ذات خود مجرد از ماده است و حلول در جسم و مكان نكرده است بلكه لامكان است و بسبب تجرد بامبادى عاليه يعنى با عقول و نفوس سماوى ارتباط دارد و صورت هر چه در عالم عنصرى و جسمانى حادث شود در آن عالم عقول و نفوس نقش بسته است وگاه باشد كه جان انسان را با آنها اتصالى حاصل شود و نوع اين اتصال معنوى براى ما وجودا معلوم است اما ماهيتا مجهول است .
و چون جان انسان با آن موجودات عالم غيب رابطه حاصل كرد آنچه در خور استعداد او باشد از صورتهاى غيب در او هم منتقش ميشود مانند آيينه اى كه برابر آيينه ديگر نهى و در آن آيينه صورتهايى منعكس شده باشد و در آيينه اول بتابد و لازم نيست همه صورتهاى غيبى كه در مجردات عالم غيب است در جان انسان منعكس گردد زيرا كه پذيرفتن هر صورت استعداد خاص ميخواهد و بتجربه و شهادت متوالى ثابت شده است كه اتصال روح انسان با عالم غيب در هنگامى حاصل ميشود كه شواغل او اندك شده سرگرمى بعالم عنصرى نداشته باشد مانند رياضت يا بيمارى كه نفس را از اشتغال ببدن و تدبير آن باز دارد يا خواب كه بر حواس ظاهره غلبه كند .
و چون اندك اطلاع بر غيب براى مرد مرتاض يا بيمار يا خواب ثابت شود چگونه درباره نفس پيغمبر كه در غايت پاكى است انكار توان كرد ؟ و پيغمبر بر ديگران بدين ممتاز است كه حصول علم غيب براى نبى بى مرض و خواب و رياضت است و خالص از شبهات واهمه و القا آت شياطين . اما از آن ديگران خالص نيست و گاه در عالم رؤيا مردم خواب بر ضد واقع مى بينند چنانكه غم را بصورت شادى يا بالعكس و مال دنيا را بصورت قاذورات و مرگ اقارب را بصورت افتادن دندان ببينند و تميز نميدهند آنچه ديده اند از عالم غيب بر آنها القاء شده است و رؤياى صادقه است يا از او هام خود آنها است مجسم گرديده اما انبيا آنچه مى بينند خالص است و تشخيص آن ميدهند و