نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥٧٥
اول است , و چون معشوق اول است آخر هر غايت است .
بدان كه همه شرور از ناحيه ماده است , و آنچه كه انسان از آن تنفر دارد از جهت شرى است كه در آن مى بيند و مى پندارد , پس آن كه بالذات برى از شرور است محبوب همه است . و حق تعالى منزه از ماده و شرور تابع بر آنست پس او محبوب و معشوق اول است چنان كه خود عاشق است و چون معشوق اول است آخر و غايت همه غايات است .
معشوق حسن مطلق اگر نيست ماسواه *** يكسر بسوى كعبه عشقش روانه چيست
و چون علت غائيه باعث فاعل بر فعل او است لذا در تعقل وجود علمى مقدم بر فعل است اما همين علت غائى باعتبار وجود عينى او مترتب بر فعل فاعل است و پس از او حاصل است پس هر علت غائيه در فكرت علمى مقدم بر فعل و در حصول عينى مؤخر از او و مترتب بر اوست و چون حق تعالى فاعل و غايت است , هم اول است و هم آخر . و اين معنى دقيق بدان وجه لطيفى است كه راسخون در علم توحيد دانند ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء .
يكى از اسماى حسناى حق جل و على طالب است كه طالب همه است بسوى خود كه كمال مطلق است تا هر يك بفراخور استعداد و قابليت خود بكمال مطلوب خود برسند . چنانكه در حديث قدسى آمده است من تقرب الى شبرا تقربت اليه ذراعا .
اگر از جانب معشوق نباشد كششى *** كوشش عاشق بيچاره بجايى نرسد
ما من دابة الاهو آخذ بنا صيتها ان ربى على صراط مستقيم ( هود ٥٧ ) .و چون حق تعالى علت فاعلى و غايى است كه هو الاول و الاخر