نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥٣٦ - در علم بارى تعالى به ذاتش و به كل , و در اين كه او كل الكل است
و قد علم ان ما هذا حكمه فهو عاقل لذاته معقول لذاته .
و اينكه گفت و قد علم أن ما هذا حكمه الخ همانست كه در فصل ١٩ نمط سوم اثبات كرده است .
خواجه طوسى در شرح اشارات در بيان فصل مذكور نمط رابع گويد : يريد اثبات العلم للواجب الوجود . و اين بيان همانست كه گفتيم عقل و عاقل و معقول همان علم و عالم و معلوم است ولى فارابى در مدينه فاضله ( ص ١١ ) پس از آنكه از قاعده مذكور اثبات كرده است كه اول تعالى عقل و عاقل و معقول است در عالم بودن بذاتش وارد شده است و گفته است :
و كذلك الحال فى انه عالم فانه ليس يحتاج فى أن يعلم الى ذات أخرى يستفيد بعلمها الفضيلة خارجة عن ذاته ولا فى أن يكون معلوما الى ذات أخريتعلمه بل هو مكتف بجوهره فى ان يعلم و يعلم و ليس علمه بذاته شيئا سوى جوهره فانه يعلم و انه معلوم و انه علم فهو ذات واحدة و جوهر واحد .
اين بنده در تعليقاتش بر مدينه فاضله در اين مقام گفته است : من كان عقلا و عاقلا و معقولا فهو علم و عالم و معلوم فلاحاجة الى اثبات كونه عالما بذاته ثانيا و ان كان فيه زيادة تبصرة .
قاعده مذكور در حد خود برهانى است و بنابر مبناى فلسفه در صحت و درستى آن شكى نيست . ولى در علم بارى بذاتش از اين مسير سخن گفتن او را از امورى تنزيه كردن است كه تنزيه عين تشبيه است و حق جل وعلى اعلى و ارفع و اشمخ از هر دو است مگر اين كه آنان ناظر به مرتبه رفيع وجود باشند مثل اين كه در تجرد انسان يكبار در مرتبه تجرد عقلى اوبحث مى شود , و بار ديگر در مرتبه تجرد خيالى برزخى آن , و پس از آن در انسان طبعى كه بدن مرتبه نازله اوست . و گاهى هم در مرتبه فوق تجرد او بحث مى شود و من عرف نفسه عرف ربه . فافهم .
در علم بارى تعالى بغير در فص گذشته بممشاى مشاء گفته ايم كه