نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٤٩٨ - در بيان قرب مكانى و معنوى و قرب به حق است
داديم و مس و آهن را با آن قياس كرديم كه هر سه داراى حدند و آنها را جنس و فصل است كه ماهيت هر يك از آنها است و بحسب ماهيت مس به نقره نزديكتر از آهن بنقره است تعالى الله عن ذلك علوا كبيرا . من اشار اليه فقد حده و من حده فقد عده . دو فرد كه در يك ماهيت شريك اند آن دو مثل يكديگرند چون زيد و عمرو كه در ماهيت انسان شريك اند و دانستى كه حق سبحانه منزه از ضد و مثل و نداست .
اما اتصال معنوى از قبل وجود : چون حق جل و على مبدأ و معطى هر وجود است , و انفكاك علت تامه از معلولش نشايد , چنان كه انفكاك معلوم از علت تامه اش . هر چند حقيقت امر فوق تعبير به علت و معلول است , زيرا كه ما سواه شئون وجودى او هستند . پس هيچ قربى به موجودى , اقرب از اتصال وجود به آن موجود نبود . و اذا سألك عبادى عنى فانى قريب .
توضيحا گوييم كه بسيط الحقيقة كل الاشياء , لذا يك ذره نيست كه از حيطه وجود بدر بود , ليس فى الاشياء بوالج ولاعنها بخارج ( نهج البلاغه خطبه ١٨٤ ) . مع كل شى لابمقارنة و غير كل شى لابمزايله ( خطبه ١٨٤ نهج ) و انه بكل مكان و مع كل انس و جان و فى كل حين و اوان ( خطبه ١٩٣ نهج البلاغة ) .
و واجب تعالى با ما سوى معيت قيوميه و اضافه اشراقيه دارد كه موجودات در هوياتشان روابط محض اند و فقر نورى اند و تا علت شناخته نشود , معلول شناخته نمى شود . ما رأيت شيئا الا و رايت الله قبله , لذا در هر موجودى اول وجه الله و نور خدا ديده مى شود سپس آن موجود كه بيده ملكوت كل شى .
دلى كز معرفت نور و صفا ديد *** بهر چيزى كه ديد اول خدا ديد
گلشن راز