نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٤٩٧ - در بيان قرب مكانى و معنوى و قرب به حق است
افاضه فرموده است فافهم .
اتصال عقلى و قرب معنوى بسبب اتصاف شخص به صفات مشبه به است . صاحب بصيرت از اين اشارات لطيف اعتلاى نورى مى كند كه حق سبحانه صمد حق يعنى يك وجود غير متناهى است كه يك حقيقت را شئون و اطوار در مظاهر و مراياى ماهيات غير متناهيه است و جامع همه كثرات رشته وجود است كه عاصم و قيوم همه است و همه بدو قائم اند و بينونت ماهيات از يكديگر در عين ارتباط وجودى آنها به حق محقق است فتبصر .
قرب و بعد از امورى هستند كه در تحقق آنها دو چيز مى بايد . مثلا الف بايد و ب بايد تا به تحقق اين طرفين , صدق آيد كه الف به ب نزديك است , و يا از وى دور است . قرب به اين معنى مكانى است كه در اجزاى عالم جسم و جسمانى صادق است , و در ما فوق طبيعت كه مفارقات منزه از نواقص و حدود جسميه اند , و به خصوص در حقيقة الحقائق و هستى بى كران كه وجود محض و محض وجود و بسيط الحقيقة و صمد حق است راه ندارد كه ليس وراء عبادان قرية ( مجمع الامثال ميدانى ص ٦٠٦ ط ١ ) و لاصمده من اشار اليه ( نهج البلاغة خطبه ١٨٤ ) .
اما قرب معنوى كه از سبك عبارت عدول كرد و از آن تعبير باتصال كرد . اتصال از قبل ماهيت در حق تعالى صادق نيست زيرا ماهيت در اين مقام بقرينه مقابله اش با وجود ماهيت بمعنى اخص است كه اجزاى حدى شى است و از آن تعبير به جنس و فصل ميشود كه معرف حدود وجودات است و خداوند متعال منزه از ماهيت باين معنى است چه اينكه حد براى او نيست تا ماهيات ديگر با او نسبت اقرب و ابعد در ماهيت داشته باشند كه يكى در ماهيت به وى نزديكتر باشد يعنى در مشاركات با او بيشتر شريك است , و ديگرى دورتر مثل اينكه بگوئيم كه مس به حسب ماهيت به نقره نزديكتر است از آهن به نقره زيرا كه مس نقره فاسد شده است . در اين مثال نقره را اصل قرار