روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٠ - ترجمه
هستى خداى گواهى دهد،[١٥٨-ر]و او خداى را ديده نيست [١].گفتند:نكو گفتى:گفت:امّا آنچه گفته كه [٢]:«فتنه دوست دارم»[آن خواست] [٣]كه مال و فرزند [٤]را دوست دارم،من قوله تعالى: أَنَّمٰا أَمْوٰالُكُمْ وَ أَوْلاٰدُكُمْ فِتْنَةٌ [٥].و آنچه گفت:
«از رحمت بگريزم» [٦]آن خواست كه از باران بگريزم،من قوله: أَرْسَلَ الرِّيٰاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ . [٧]
حَتّٰى إِذٰا أَقَلَّتْ ،اى حملت و منه القلّة لأنّها تقلّ [٨]بالأيدي،اى تحمل.
و اقلّ بكذا و استقلّ اذا نهض به و اطاقه.تا برگيرد. سَحٰاباً ،ابرها را.اين لفظ هم واحد باشد و هم جمع و اين جا جمع است آنكه گفت جمع است، گفت:واحدش«سحابه»باشد،و آنكه گفت واحد است،گفت جمع است، گفت:واحدش«سحابه»باشد،و ان كه گفت واحد است،گفت:جمعش «سحب»باشد و اشتقاق او از«سحب»و كشيدن باشد،و سمى سحابا لانسحابه فى السّماء،و دليل بر آنكه اين جا جمع است آن است كه وصف او به لفظ جمع كرد من قوله«ثقالا»،و او جمع«ثقيل»باشد و ثقيل [٩]جسمى بود كه در او اعتماد لازم [١٠]سفلى بود،و«ثقل»عبارت باشد از اين،و بعضى متكلّمان گفتند:راجع باشد با تزايد اجزاء.و بعضى دگر گفتند:مرجعش با كيفيّت تأليف باشد از تجمّع اجزاء چون زر و آهن و اسراب،يعنى اين بادها بر دارد ابرها را به آب باران گران.
سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ ،ما برانيم آن را به زمينى مرده و«سوق»راندن باشد،و هو حثّ الشّىء فى السّير حتّى يقع الاسراع،يقال:سقته فانساق و ساق الابل و استاقها بمعنى،و السّيقة ما استاقه العدوّ من الدّوابّ.و مراد به«بلد»بيابان است،
[١] .مل،لت:نديده است،آج:نديده.
[٢] .مج،وز،مل،لت،آن:گفت.
[٣] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٤] .مج،وز:فرزندان.
[٥] .سورۀ تغابن(٦٤)آيۀ ١٥.
[٦] .آج:مىگريزم.
[٧] .سورۀ فرقان(٢٥)آيۀ ٤٨.
[٨] .مج،وز:يقلّ.
[٩] .اساس،آف،آن:ثقل،با توجه به مج تصحيح شد.
[١٠] .مج+و.