روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٤ - ترجمه
عبادات استعمال كنند،و عابد را ناسك گويند و براى آن [١]تخصيص نماز كرد كه در او انواع تقرّب است و خضوع از ركوع و سجود و تنزيه و تسبيح،اهل مدينه خواندند:محياى به اسكان«ياء».ابو على گفت:اين قرائت شاذّ است،براى آنكه در او التقاى ساكنين است على غير حدّه،و باقى قرّاء بفتح«ياء»خواندند.و محياى و مماتى دو مصدراند على وزن مفعل،و اين بر سبيل تفويض امر گفت با او و برائت از حول و قوّت خود و گريختن با حول و قوّت او،و براى آن جمع كرد ميان اين چيزها با اختلاف جهان آن و آنكه بعضى عبارت است از فعل او و بعضى از فعل خداى تعالى تا بازنمايد كه آن افعال خالص او را مىكند بىاشراك غيرى در آن،و مرگ و زندگانى براى عموم احوال و استغراق او جملۀ حالات مرد را چون آن تسليم كرده باشد به خداى تعالى هيچ بنماند از او كه نه خداى را باشد، چه حال از اين دو برون [٢]نبود و اين به منزلۀ قسمت متردّد [٣]است بين النّفى و الاثبات،و مورد او [٤]مورد خشوع و خضوع و تسليم و تفويض است با خداى تعالى. لاٰ شَرِيكَ لَهُ [٥]،در محلّ نصب است بر حال آنگه روا بود كه از فاعل بود، و تقدير آنكه موحّدا معتقدا لوحدانيّته،و روا بود كه از مفعول و هو اللّه-جلّ جلاله-اى واحدا لا ثانى معه في القدم و الالهيّة.
وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ ،حسن بصرى گفت معنى آن است كه:من اوّل مسلمانانم [٦]از اين امّت،و قتاده هم اين گفت و مورد آيت بر آنكه تا تنبيه باشد بر وجوب اتّباع او در باب مسلمانى. آنگه گفت:بگو[١٣١-پ]اين كافران را بر سبيل انكار و تقريع كه چون جز خداى گيرم و او جز آنكه خداى من است خداى همه چيز است.و اين بر سبيل احتجاج فرمود كه بگو روا باشد در حجّت عقول كه من عبادت خداى رها كنم كه خداى همه چيز است و مربوب نيست
[١] .آج،لب+كه.
[٢] .مج،وز،مل،لت،آن:بيرون.
[٣] .مج،وز،آج،لب،لت:متردده.
[٤] .آف:اين.
[٥] .مج،وز،آج،لب+كه.
[٦] .آج،لب:مسلمانم.