روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦ - ترجمه
كه اگر خداى تعالى به [١]ايشان هرچه خواستند بكند هم ايمان نيارند بطوع.و در آيت دليل است بر آنكه اگر خداى تعالى دانستى كه ايشان را آنچه خواستندى [٢]بدادندى [٣]ايمان آوردندى بكردندى [٤]تا ايمان آوردندى،و اين دليل كند بر فساد قول آنكس كه گويد:روا باشد كه در معلوم لطفى باشد كه خداى تعالى داند كه اگر با كافر بكند كافر عند آن ايمان آرد و آنگه [٥]نكند،براى آنكه اگر باشد واجب بود بر خداى تعالى كه بكند تا كافر ايمان آرد و الّا مؤدّى بود با نقض غرض او و منافى حكمت باشد.
قوله: وَ كَذٰلِكَ جَعَلْنٰا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا ،وجه تشبيه در«كذلك»محتمل است دو وجه را:يكى آنكه چنان كه دگر پيغامبران [٦]را دشمن بودند همچنين تو را دشمنان [٧]باشند و وجهى [٨]ديگر آنكه چنان كه تمكين و تخليه كرديم دشمنان پيغامبران [٩]را همچنين دشمنان تو را تخليه كنيم [١٠]و تمكين و منع نكنيم ايشان را بقهر و جبر.
امّا«جعل»را در آيت در تفسير او چهار وجه گفتهاند:يكى حكم و تسميه.ما حكم كرديم به آنكه ايشان دشمناند و ايشان را دشمن نام نهاديم و حكم و تسميه تابع محكوم و مسمّى باشد و اثر نكند در تغيير آن بل تعلّق او به آن على ما هو به باشد.
و وجه دوم آن است كه:به معنى تخليه و تمكين است،و تخليه و تمكين از شرايط تكليف است چه اگر مكلّف ممكّن [١١]و مخلّى نباشد ملجأ و مضطرّ بود،و اين منافى تكليف باشد و روا باشد وجهى دگر و آن آن است كه:چون
[١] .مج،وز،مل:با.
[٢] .مج،وز:خواستند.
[٣] .وز،مل،آن:بدادى.
[٤] .آج،لب:بكردى.
[٥] .مج،وز:انكار،مل:آنگاه.
[٩] [٦] .آج،لب،مل،آف،آن:پيغمبران.
[٧] .آج،لب:دشمن.
[٨] .مج،وز،آج،لب،مل:وجه.
[١٠] .آف،تخليه كرديم.
[١١] .مل:متمكّن.