روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤١٠ - ترجمه
خبر داد كه سامرى چه كرد.
أبو درداء [١]گفت:«أسف»منزلتى [٢]است و راى غضب سختر [٣]از غضب.
عبد اللّه عبّاس و سدّى گفتند [٤]:أسف حزن باشد[حسن بصرى گفت:حزن باشد] [٥]با غضب.به يك جاى روى در ايشان نهاد و ايشان را به زبان ملامت گفت:
بِئْسَمٰا [٦]خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي ،بد كردى [٧]از پس من،يعنى[پس خروج من به طور، يقال:خلفه بما سرّه و بما اساءه،أى فعل ذلك خلفه و گفتند:معنى آن است كه بد خليفتى كردى از پس من،يعنى] [٨]بازگزاشتگان [٩]بودى [١٠]ما را [١١]. أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ ،تعجيل كردى [١٢]،يعنى سبق بردى [١٣]فرمان خداى را و از پيش او [١٤]بشدى [١٥]و نافرمانى كردى [١٦]؟.
جبّايى گفت:تعجيل كردى [١٧]وعدۀ خداى را كه شما را داده بود به خيرات و ثواب،يقال:عجلته إذا سبقته و اعجلته إذا حثثته،و«عجله»فعل الشّىء قبل وقته باشد،و«سرعت»فعل الشّىء في أقرب وقته،براى آن عجله مذموم است و سرعت محمود.
وَ أَلْقَى الْأَلْوٰاحَ ،و الواحى كه در دست داشت بينداخت تا شكسته شد بعضى از او.و گفتهاند:تورات هفت سبع بود ستّة اسباع از او برفت و سبعى بماند،و اين درست نيست. وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ ،و سر برادر در كنار گرفت و او را در
[١] .مج،وز،مل،لت:ابو الدّرداء.
[٢] .آج،لب:منزلى.
[٣] .مج،وز،لب،آف،آن،لت:سختتر.
[٤] .آج،لب:عبد اللّه عبّاس گفت و سدّى.
[٨] [٥] .اساس:ندارد،با توجّه به مج،وز افزوده شد.
[٦] .مج،آج،لب:بئس ما.
[٧] .آف:كرديد.
[٩] .مج،وز،آج،لب،بم،آف،آن:بازگذاشتگان،مل:بازگذشتگانى.
[١٠] .مل:بوديد.
[١١] .مج،وز،مل:مرا.
[١٢] .مل،آف:كرديد.
[١٣] .مل،آف:برديد.
[١٤] .مج،وز،مل،لت:آن.
[١٥] .مل،آف:شديد.
[١٧] [١٦] .مل،آف:كرديد.