روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤ - ترجمه
دهند [١]بر كفر و ضلال و معصيت به شرط آنكه جعل را تفسير به حكم و تسميه كنند،يعنى خداى تعالى بر كافران به كفر و فسق و پليدى حكم كرد و ايشان را پليد نام نهاد من قوله: وَ جَعَلُوا الْمَلاٰئِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ إِنٰاثاً [٢]،اى سمّوهم بذلك و حكموا له،و اين وجه نيز بر او مطرّد باشد فى قوله: يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً ،اى يحكم على قبله بذلك و يسمّيه.و حكم و تسميه متناول باشد مسمّى و محكوم عليه را على ما هو به،و آن را بر وجهى دون وجهى بكند [٣]اين تأويل آيت است كه اهل عدل گفتند و از ادلّۀ عقل و شرع اين اولىتر باشد از تأويل مخالفان كه ايشان هدى و ضلال را بر ايمان و كفر تفسير كردند و بنده را مجبّر گفتند و از اختيار بدر بردند و خداى را به تكليف ما لا يطاق ظالم گفتند و نسبت كفر و ايمان به خداى كردند با آنكه در عقل خلاف اين مقرّر است و در قرآن به عكس اين مذكور است در يك جاى: اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ كَفَرُوا ،و جملۀ افعال منسوب [٤]و مضاف است با مكلّفان.
دگر آنكه اگر نه چنين تفسير دهند قرآن سراسر متناقض باشد براى آنكه خداى تعالى در بسيار آيتها گفت [٥]كه آن هدى كه به ماست،ما بداديم فى قوله:
وَ هَدَيْنٰاهُ النَّجْدَيْنِ [٦] ،و قوله: وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدىٰ [٧]،و قوله:
وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَيْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمىٰ عَلَى الْهُدىٰ [٨] ،و فى قوله: قَدْ جٰاءَكُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ [٩]،و در اين آيات گفت:من همه را هدى دادم از مؤمن و كافر.در دگر آيت اگر نفى كند مناقضه باشد دگر آنكه ما دل كافران برآن حد مىيابيم از ضيق و سعت كه دل مؤمنان،و اگر از ايشان مىپرسيم خبر مىدهند كه ما در دل
[١] .لت:دهد.
[٢] .سورۀ زخرف(٤٣)آيۀ ١٩.
[٣] .مج،وز،مل،آج،لب،لت:نكند.
[٤] .اساس:منصوب،با توجّه به مج و اصل لغت تصحيح شد.
[٥] .لت:بگفت.
[٦] .سورۀ بلد(٩٠)آيۀ ١٠.
[٧] .سورۀ كهف(١٨)آيۀ ٥٥.
[٨] .سورۀ فصّلت(٤١)آيۀ ١٧.
[٩] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ١٠٤.