روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣١ - ترجمه
ايشان را بودند،كه ايشان دو مرد استاد جلد و زيرك [١]بودند و كبير بودند و در دهى مسكن داشتند كه آن را«نينوى» [٢]گفتند.چون مرد فرعون آمد و ايشان را خواند،ايشان بيامدند.عطا گفت:ايشان برخاستند [٣]و به سر گور پدر خود شدند و آواز دادند و گفتند:يا ابانا،اى پدران ما [٤]!فرعون ملك قبط،كس فرستاده است ما را مىخواند و مىگويد:مردى آمده است عصايى دارد كه هيچ سنگى و آهنى و چوبى رها نمىكند الّا [٥]فرومىبرد.ما پيش او رويم [٦]يا نرويم؟از آن گور [٧]آوازى آمد كه بروى [٨]و جهد كنى [٩]تا او را خفته يابى [١٠]آنگه عصاى او بدزدى [١١]، اگر ساحر است عصا به دست شما افتد و او از كار بازبماند كه ساحر خفته سحر نتواند كرد،و اگر او خفته عصا با شما قتال [١٢]كند او ساحر نيست،پيش او مروى [١٣]كه او غالب آيد شما را.
ايشان متنكّر [١٤]بيامدند و حيلت ساختند تا موسى را خفته يافتند و عصا در پيش او به زمين فروبرده [١٥]،غنيمت شناختند آمدند تا عصا [١٦]برگيرند.عصا اژدها شد و روى [١٧]به ايشان نهاد [١٨].ايشان بگريختند و فرعون را گفتند:اين مرد جادو نيست،و اين قصّه [١٩]بگفتند و برفتند و اختيار مقابلۀ [٢٠]موسى نكردند.
كعب الاحبار گفت:دوازده هزار مرد بودند.سدّى گفت:سى و اند هزار
[١] .وز:استاد رزرگ جلد.
[٢] .وز:سوى.
[٣] .اساس:برخواستند،با توجّه به ضبط مج،وز تصحيح شد.
[٤] .مج،وز،مل:پدر ما.
[٥] .مل+همه،آج،لب،لت+كه.
[٦] .مل:برويم.
[٧] .مج:گورها.
[٨] .مج،وز،آج،لب:برويد.
[٩] .مج،وز،آج،لب:جهد كنيد.
[١٠] .مج،وز،مل:بيابيد،آج،لب:يابيد.
[١١] .مج،وز،آج،لب:بدزديد.
[١٢] .مج،وز+و كارزار.
[١٣] .مل،آج،لب:مرويد.
[١٤] .مل،آج،لب:متفكّر.
[١٥] .مج،وز،مل:فروزده.
[١٦] .مل+را.
[١٧] .مج،وز:سر.
[١٨] .مج،وز،مل+و.
[١٩] .مل+با او.
[٢٠] .مج،وز:مقاتله،مل:مقاتلت با.