روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٧ - ترجمه
صرف كرد و دوم را صرف نكرد،آنكه صرف كرد تفسير برآن داد كه اسم«حىّ» است و حىّ مذكّر باشد،و آنكه صرف نكرد،گفت:اسم قبيله است،و قبيله مؤنّث باشد و سبب ديگر عجمه.
قٰالَ يٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ ،گفت:اى قوم خداى را پرستى [١]كه شما را خدايى ديگر نيست جز او.و در«غير»قرائت به جرّ و رفع رواست چنان كه در آيت اوّل برفت،و در عربيّت نصب روا باشد بر استثناء يا بر حال-و نخواندهاند.
قَدْ جٰاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ ،به شما آمد از خدايتان بيّنتى و حجّتى و معجزى. هٰذِهِ نٰاقَةُ اللّٰهِ لَكُمْ آيَةً ،اين ناقۀ خداى است كه شما را آيتى و علامتى و دلالتى است،«هذه»اشارت است به ناقه،و اضافت او با خداى تعالى اضافت تخصيص است [٢]براى آنكه حقتعالى او را [٣]خلاف آن آفريد كه ديگر شتران را، از اين كار او را به خود اضافت كرد.
و وجهى دگر در او آن است كه:چون او را به معجز صالح كرد تا صدق قول او به آن معجز پيدا شود،و در صدق قول او صحّت دين خداى باشد،آن را ناقۀ خود خواند.
و وجهى دگر آن است كه:مالكى دگر نبود آن را جز خداى تعالى.و «ناقه»شتر ماده باشد و جمع او نوق باشد،و«أينق»جمع قليلش باشد، و«أيانق»جمع جمعش باشد،و اصل او توطئه [٤]باشد من قولهم:بعير منوّق، أى مذلّل موطّأ،و تنوّق فى العمل اذ أحسن [٥]فيه.و نصب«آية»بر حال باشد و عامل در او يا تنبيه باشد كه در«ها»است يا اشارت كه در«ذا»هست،كأنّه قال:انبّه عليها آية و اشير اليها آية،و مثله قوله تعالى: هٰذٰا بَعْلِي شَيْخاً [٦]،و آيت در او آن بود كه او از سنگى ملسا بيرون آمد پس ازآنكه پنداشتى كه آن سنگ
[١] .مج،وز،لت:پرستيد.
[٢] .آج،لب+از.
[٣] .مج،وز،مل،لت+به.
[٤] .اساس:طوطيه،با توجه به مج،وز تصحيح شد.
[٥] .اساس و همۀ نسخه بدلها:اذا حسن.
[٦] .سورۀ هود(١١)آيۀ ٧٢.