روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٧ - ترجمه
بودى [١]كه چون ايشان را رنجى رسيدى و خواستندى تا دعا كنند و خلاص جويند از آن،به مكّه آمدندى به بيت الحرام و آنجا دعا كردندى.مسلمانان و مشركان همه به مكّه جمع شدندى مختلف آراء او [٢]ديانات و مختلف زبان و لغات [٣].دعا كردندى و همه خانۀ خداى را به مكّه تعظيم كردندى اعنى مكان خانه و شهر مكّه را.و مكّه در اين عهد عمالقه داشتند [٤]و براى آن ايشان را عماليق خواندند كه پدر ايشان [٥]عمليق بن [٦]لاود بن [٧]سام بن نوح بود.و سيّد و مهتر ايشان [٨]در آنوقت مردى بود نام او معاويه بن بكر و مادر او كلهده [٩]بنت الحدرى [١٠]بود از فرزندان عاد.
چون باران از ايشان منع كردند و ايشان را قحط رسيد،گفتند [١١]:وفدى بايد ساخت به مكّه تا براى ما باران خواهند.جماعتى را نامزد كردند،منهم قيل بن عنز [١٢]و لقيم بن هزال بن هزيل [١٣]و عقيل [١٤]بن ضدّ بن عاد الاكبر و مرثد بن سعد بن عفير-و اين مرد مسلمان بود اسلام پنهان داشتى-و جلهمة بن [١٥]الخيبرىّ خال [١٦]معاوية بن بكر.آنگه [١٧]لقمان بن عاد را بفرستادند با اين گروه و هريكى از اينان قومى با خود ببردند از قبيله و عشيرۀ خود تا عدد ايشان به هفتاد رسيد.چون
[١] .مج،وز،مل،لت:چنان بود.
[٢] .كذا در اساس،بم،آف،لت،آن،مج:مختلف ازو،آج،لب:آراء و،تواند بود كه«او»صورت ديگرى باشد از«و» عطف كه در متون قديم به همين شكل وجود دارد،يا«او»حرف ربط عربى باشد و به معنى«يا».
[٣] .مج،وز،مل،لت+و.
[٤] .وز،مل:داشتندى.
[٥] .وز:پدرانشان،آن:پدران ايشان.
[٦] .آن:عمالقة بن.
[٧] .مج،وز،مل:ولاد بن.
[٨] .آج،لب:و سيّد ايشان و مهتر.
[٩] .اساس،بم،آن،آف:كلنده،با توجه به مج تصحيح شد،آج،لب:كليده.
[١٠] .كذا در اساس،آج،لب،بم،آف،ديگر نسخه بدلها:الخيبرى.
[١١] .لت:گفتندى.
[١٢] .مج،وز:عبر.
[١٣] .مج،وز،مل،لت:هذيل.
[١٤] .مج،وز،لت:عتيل.
[١٥] .آج،بم،آف،آن:حليمة بن،لب:حليمة بن.
[١٦] .لت بن.
[١٧] .مل:آنگاه.