تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٣ - ٦ - آيا فلسفه و علم جستجوى حقيقت پايدار را مى پذيرد ؟
از بزرگترين آرزوهاى فلاسفه اين بوده است كه اميدهايى را كه به نظر مى رسيده به دست علم كشته شدهاند از نو زنده كنند ، بدين جهت با سماجت بسيار در پى چيزى گشتهاند كه تابع قلمرو « زمان » نباشد ، اين جستجو با پارميندس آغاز مى شود . » [١] مضامين عبارات فوق دو مسئلهء مهم را مطرح مى كند :
مسئله يكم - موضوع استناد حركت وتحول به حقيقتى پايدار اگر چه در خود همين جهان هستى ، هم در فلسفه وهم در علم به طور جدى مطرح است .
مسئله دوم - نظريهء تغيير دايم به طورى كه هراكليتوس گفته است ، نظريهء دردناكى است . اما مسئلهء اول چنانكه به طور اختصار اشاره كرديم : متكى به دو عامل است كه يكى نسبى وعينى است ، ديگرى مطلق ودرون ذاتى . عامل نسبى وعينى مشاهدهء وابسته بودن هر جريانى است به جريان ديگر كه براى انسان با نظر به موقعيتى كه با جريان وتحول دارد ، جريان دوم مانند منبع وعلت تحول وگرديدن نمودار مى شود . اگر از اين عامل به سراغ حقيقت پايدار برويم ، كار بىهودهاى انجام داده وكمترين نتيجهء صحيحى را نخواهيم آورد ، زيرا هر جريان وموضوعى را كه در عالم عينى وبرون ذاتى به عنوان امر پايدار در نظر بگيريم ، به جهت ارتباط با متغيرها به قول راسل در حال سوختن يا تغير به معناى عمومى خواهد بود .
بريدن يك جزء از طبيعت متحرك وثابت وپايدار فرض كردن آن ، مساوى است با بهم ريختن ومتلاشى كردن همهء قوانين طبيعت . وبه طور خلاصه يا بايد از حركت وتحول وگرديدن دست برداشت ويا بايد پذيرفت كه همهء اجزاء جهان طبيعت بنا به ارتباط ناگسستنى در تحول وگرديدن است . قناعت ورزيدن به ثبات نسبى اجزاء تشكيل دهندهء آتمها چه تفاوتى با قناعت ورزيدن يك آدم ابتدايى به ثبات نسبى ريشهء درخت دارد ؟ اما ريشهء عامل درون ذاتى ومطلق عبارت است از پذيرش واقعيت كه ريشه دارترين احساس ودرك انسانى است . مسلم است كه جهان
[١] تاريخ فلسفه غرب ، برتراند راسل ، ترجمه نجف دريابندرى ، كتاب اول ، ص ١٠٩ تا ١١١ . .