تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١١ - رويدادهاى فوق العاده با عظمت و آموزنده كه در داستان كربلا وجود دارد
مى كند اى حسين ، من غلط كرده وبه خطا رفتهام واز ته دل توبه مى كنم وبا بهره بردارى چند لحظه از اختيار سعادت وپاكى خود را در وجدان تاريخ ثبت مى كند .
از طرف ديگر پس از آن كه پسر مرجانه ( ابن زياد ) فرماندهى لشگر را به عمر بن سعد پيشنهاد مى كند ، نخست متحير مى شود كه مگر امكان دارد كه به جنگ شخصيت الهى مثل حسين رفت وقتى كه ابن زياد وعدهء حكومت رى را به او مى دهد ، شبى را مهلت مى خواهد كه تكليفش را روشن بسازد او از لحظات اختيارش به قول [ جلال الدين ] جز همان پالانى كه براست وچپ كج مى شود وپشت خر را زخمى مى كند نمى بيند ورو به شقاوت وپليدى رهسپار مى گردد .
٤ - داستان ملاقات حسين عليه السلام با زهير بن قين وبه وجود آوردن تحول بسيار شديد وپر معنى در روح زهير بدون حرف وصوت وكلام ، ميدان شايستهاى براى بحث مثنوى در موضوع تجاذب دو روح وقرار گرفتن روحى كه تا چند لحظهء قبل مخالف روح بزرگ بود در حوزه جاذبيت آن روح بزرگ وارد مى شود ، وجود دارد .
ديدگاهى را كه در مثنوى شناختهايم ، مى توانست از امتناع حسين عليه السلام از بيعت وتبعيت از يزيد فاسق وفاجر وستمگر ، صدها مسائل در بارهء حق وناحق وعدالت وستم مطرح كند وبزرگترين خدمت را از اين راه به جوامع اسلامى نمايد .
او هم مانند گاندى مى تواند بگويد : ما راه حسين را پيش گرفتهايم .
٥ - جلال الدين مى توانست از روى ماخذى كه مورد قبول همهء فرق اسلامى بود ، برهنه رفتن عابس بن ابى شبيب شاكرى را به كارزار روز عاشورا مقابل ده هزار شمشير برهنه مطرح نمايد ونتايج گران بهايى را در بارهء انبساط روحى آدمى در موقع قرار گرفتن در حوزه جاذبهء حق وحقيقت بگيرد .
٦ - هم او مى توانست پاسخ زهير بن قين را در مقابل سخن حسين عليه السلام متذكر شود كه شب عاشورا به ياورانش فرمود : برخيزيد ودر تاريكى شب از اين بيابان مرگ زا كه بوى خون از هم اكنون فضايش را گرفته است بگريزيد .