تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٠ - رويدادهاى فوق العاده با عظمت و آموزنده كه در داستان كربلا وجود دارد
خواسته هاى حيوانى ودست برداشتن از خود پرستى نيازمند است . جهت است كه در هر نقطه از تاريخ مالكيت به دلهاى اكثريت از آن اين رشد يافتگان است اگر چه از نظر حمايت قدرت ظاهرى در اقليت قرار گرفته باشند .
٢ - در موقع رسيدن به شراف ، حر بن يزيد رياحى با هزار نفر براى دستگير كردن امام حسين عليه السلام از راه مى رسد ، سپاهيانش تشنه وفرسوده بودند ، امام حسين دستور مى دهد ، همهء آنان را با مركبهايشان سيراب كنند ، حتى آب به اسبهايشان كه از گرما ناراحت بودند بپاشند .
على بن طعان محاربى آخرين كسى بود كه از سپاهيان حر به آن محل مى رسد ، وتشنگى شديد او را پژمرده كرده بود ، آن حضرت مى فرمايد : تو هم از آب بياشام ، از شدت تشنگى دست وپاچه گشته بود ، آب از سر مشك مى ريخت ونمى توانست براحتى آب بياشامد . حسين عليه السلام خودش برمى خيزد وسر مشك را با دست خودش كج مى كند وشخص مزبور براحتى آب را مى آشامد . اين كسى بود كه مانند هزار نفر ديگر از سپاهيان حر بن يزيد شمشيرهاى برانشان را براى پاره كردن رگهاى حسين ويارانش به كمر خود زده ، اكنون مادهء حيات خود را از حسين درمى يافتند .
٣ - كتاب مثنوى ميدان وسيعى را براى پيكار تمايلات وهوا وهوسها با عقل ووجدان باز كرده وپيروز ساختن عقل ووجدان را توصيهء اكيد مى كند . ما مى توانستيم نمونهء بارز اين پيكار را كه در درون حر بن يزيد رياحى وعمر بن سعد در بارهء حادثهء حسين عليه السلام به وجود آمده بود در مثنوى بخوانيم كه بامداد عاشورا با اين كه عوامل فراوانى [ مانند فرماندهى قسمتى از لشگر عمر بن سعد وجوانى ومقاومت شديد كه در مقابل حسين انجام داده ومنجر به آن حادثهء خونين گشته بود ] حر بن يزيد را از بازگشت حق باز ميداشت ، با اين حال لحظاتى در خود فرو مى رود ومى بيند موضوع ابديت ومسئوليت الهى چيزى نيست كه شوخى بردار بوده باشد ، شخصيتش اعتلا مى يابد وبالا مى رود وناگهان با تمام شرمندگى رو به اردوى ناچيز حسين آورده وعرض