تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠١ - تفسير ابيات
قصهء دور تبسمهاى شمس وان عروسان چمن را طمس ولمس
حالات عارضه يكايك سپرى مى شود ، ولى نقش خود را در اجزايت به جاى خود مى نشاند ومى رود ، آن حالات گذشته را يا از اجزاى كنونىات بپرس ويا به خاطر خود بياور . هنگامى كه غم واندوه تو را در خود فرو مى برد ، هشيار وزيرك باش واز آن دم نوميد كننده برجه وخود را مخاطب قرار بده كه اى انسان منكر انعامهاى پى در پى خداوندى -
هر دمت گر نى بهار خرّميست همچو چاش گل تنت انبار چيست ؟
اجزاى بدنت شاهد صدقاند كه چه شادىها وخوشىها بر تو روى آورده وآنها را رويانيده است .
برگ وبوته وشاخهء گل ، بدن تو ، وانديشه ات مانند گلاب است ، آيا جاى شگفتى نيست كه گلاب منكر گل شود واز او اطلاعى نداشته باشد . حتى يك برگ كاه بر ميمون خويان كفران ورز دريغ است ، در حالى كه نثار آفتاب وابر بر پيامبر خويان ارزانى باد .
لجاجت وكفر قانون ميمونى ، وسپاس وشكر روش پيامبرانست . پايان هتك وبىحيايىهاى ميمون خويان چيست ؟ وعبادات وبندگى پيامبر رويان چه خواهد شد .
به ظاهر آراسته وفريبندهء ميمون خويان ننگريد ، زيرا -
در عمارتها سگانند وعقور در خرابىهاست گنج عزّ ونور
اگر روى روشنىها را خسوف وتيرگى نپوشانيده بود ، فيلسوفان فراوانى راه را گم نمى كردند :
آرى . -
زيركان وعاقلان از گم رهى ديده بر خرطوم داغ ابلهى