تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩١ - حكايت زن با شوهر و ماجراى ايشان
من همى دانم كه تو پاكى نه خام وين سؤالت هست از بهر عوام
باز به تو مى گويم : همهء رنجهاى زندگى ناچيزتر از دورى وغفلت از حق تعالى وتقدس است .
رنج ودرد وگرسنگى وفقر اين دنيا سختتر از فراق ودورى از يار محبوب مطلق ما نيست .
زان كه اينها بگذرد وآن نگذرد دولت آن دارد كه جان آگه برد
حكايت زن با شوهر وماجراى ايشان
((١٧٥٨)) آن يكى زن شوى خود را گفت هى اى مروت را بيك ره كرده طى
((١٧٥٩)) هيچ تيمارم نمى دارى چرا ؟
تا به كى دارى در اين خوارى مرا
((١٧٦٠)) گفت شو من نفقه چاره مى كنم گر چه عورم دست وپايى مى زنم
((١٧٦١)) نفقه وكسوه است واجب اى صنم از منت اين هر دو هست ونيست كن
((١٧٦٢)) آستين پيرهن بنمود زن بس درشت وپر وسخ بُد پيرهن
((١٧٦٣)) گفت كز سختى تنم را مى خورد كس كسى را كسوه زين سان آورد ؟
((١٧٦٤)) گفت اى زن يك سؤالت مى كنم مرد درويشم همين آمد فنم
((١٧٦٥)) اين درشت است وغليظ وناپسند ليك بنديش اى زن انديشه مند
((١٧٦٦)) كاين درشت وزشتتر يا خود طلاق اين تو را مكروه تر يا خود فراق ؟
((١٧٦٧)) همچنين اى خواجهء تشنيع زن از بلا وفقر واز رنج ومحن
((١٧٦٨)) بىشك اين ترك هوا تلخى ده است ليك از تلخى بعد حق به است
((١٧٦٩)) گر جهاد وصوم سخت است وخشن ليك اين بهتر ز بعد اى ممتحن
((١٧٧٠)) رنج كى ماند دمى كان ذو المنن گويدت چونى تو اى رنجور من
((١٧٧١)) ور نگويد كت نه آن فهم وفن است ليك آن ذوق تو پرسش كردن است
((١٧٧٢)) آن مليحان كه طبيبان دلند سوى رنجوران به پرسش مايلند
((١٧٧٣)) ور حذر از ننگ واز نامى كنند چارهاى سازند وپيغامى كنند