تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٩ - براى حصول نزديكى به خداوند و قرار گرفتن در حوزهء جاذبيت ، حتى تقرب و جذبه را هم هدف خود قرار ندهيد و بكوشيد و كارى با قبول و رد كوشش خود نداشته باشيد
شدن ذات اگر چه به وسيلهء گرايش به حق بوده باشد ، گم راهى است وخلاصى در رو نمودن به حق از همه جهات است ) ونيز شايستهء همان هجو است كه شيلر در باره كانت گفته است كه وقتى كه كانت مى گويد : انجام تكليف تنها بايد براى ارضاى وجدان بوده باشد ، شيلر مى گويد : « پس من به تقواى واقعى نرسيدهام ، زيرا هنوز خوشى وجدان خودم را مى خواهم » .
مگر اين كه بگوييم : مقصود كانت از ارضاى وجدان ، آماده كردن عامل لذت براى وجدان از نظر به جريان انداختن وجدان در مسيرى است كه طبيعتش اقتضا مى كند وطبيعت وجدان انجذاب به واقع است ، نه به به خود آمدن وباليدن به انجذاب . اين كه بنشينى وكارى انجام ندهى ، اين همان سيرت پليد ناز جويان تن پرور است ومى دانيم كه .
عشق كار نازكان نرم نيست عشق كار پهلوان است اى پسر
واگر بخواهى هدفى در كار وكوشش نداشته باشى ، اين هم كه ضد منطق گفتار وكردار آدمى است . پس چه بايد كرد ؟ زيرا جلال الدين منكر هدف گيرىهاى نسبى ومطلق نمى تواند بوده باشد . پس به اين نتيجه مى رسيم كه انسان راهرو نبايد وصول به آن هدفها را وسيلهء لذت جويى قرار بدهد وبا هر قدمى كه برمى دارد ، يكى از جهات من خود را بيارايد وبه قول ابن سينا با آن آرايش به خود بيايد ولذتى ببرد اگر انسان راهرو كمترين غفلت در اين راه حساس داشته باشد ، زنجير خود خواهى به دست وپايش مى پيچد وسر از مكتب اپيكور درمى آورد ، وبا آگاهى به خوبى مى تواند احساس كند كه گامهاى متعالى او از منطقهء ارزشهاى شايسته ولذت بخش بر كنار بوده ودر منطقهء ضرورتها وبايستگىها حركت مى كند ومانند تنفس از هوا واستفاده از آب براى ادامه حيات مى باشد كه از حيطهء خود خواهى ميخكوب كننده بكلى دور وبر كنار است .