تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٩ - تفسير ابيات
حالا كه با بدن اين يار بد براى چند صباح همدم خواهى گشت وتحمل وصبر را پيشه كن كه يار بد سينه را شكيبايى ووسعت مى دهد .
از تحمل وشكيبايى غفلت مورزيد ، زيرا صبر ماه در برابر تاريكىهاى شب ، او را منور مى سازد ، صبر است كه گل را در همدمى با خار معطرش مى نمايد صبر است كه شير را از ميان شير دان وخون بيرون مى آورد وبچه شتر را بنعشه وادار مى كند .
به جهت شكيبايى بود كه خداوند پيامبران را در مقابل منكران به مقام والا رسانيد .
هر كس را كه ديدى ، جامهء درست ومشروعى به تن كرده است ، يقينا بدان كه آن جامه را به بركت كسب وصبر به دست آورده است وبالعكس ، اگر برهنه وبىنوايى را ديدى بدان كه بىصبرى بوده است كه او را به آن فلاكت كشانيده است . وحشت زده گان مضطرب به جهت همدمى با مردم قلب ونابكار ، از بىصبرى در وحشت واضطراب مى افتند ، زيرا اگر صبر مى كردند ومى انديشيدند ، گرفتار بدبختى وحشت واضطراب نمى شدند ، ومانند شير وانگبين با حق وحقيقت دمساز مى گشتند واز همنشينان كه بزودى غروب خواهند كرد . روى مى گردانيدند ، تا مانند آتش كه از كاروان به جاى مى ماند ، تنها ورو به نابودى نمى رفتند .
اگر دمسازى تو مانند طلاى تمام عيار است ، چرا در نزد خيانت پيشه گان امانت مى گذارى ؟ در زندگانى با كسى همنشين وهم خوى باش كه اگر امانتى در نزدش بگذارى از گم شدن وتباهى در امان بماند .
با آن خداى بزرگ هم خو باش كه آفرينندهء خوىها وپرورندهء خوى پيامبران است .
او است خدايى كه اگر برهاى را بگيرد ، گلهاى را در مقابلش مى بخشد ، زيرا به وجود آورنده وپرورندهء هر صفت نيكو ، پروردگار عزيز است .