تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠١ - تفسير ابيات
تو است كه نخست تو را در تنگىها مى فشارد ودر عاقبت گشايش بىكران را نصيبت مى سازد .
اى خدا -
اى دهندهء عقلها فرياد رس تا نخواهى تو نخواهد هيچ كس هم طلب از توست وهم آن نيكويى ما كئيم ، اول تويى آخر تويى هم تو گوى وهم تو بشنو هم تو باش ما همه لاشيم با چندين تراش
خداوندا ، به وسيله اين دعا بر كوشش واطاعتهاى ما بيفزا وكاهلى وجبر بازى وركود را بر ما موكل مفرما . اين جبر وسيلهء بس شگفت انگيز است ، جبر پر وبالى براى پرواز مردم كامل ورشد يافته ، وزندان وزنجيرى براى تن پروران است ، مثل جبر همان مثل رود نيل است كه براى مؤمن آب وبراى كافر خون است .
چنانچه پر وبال براى پرواز است . همين پر وبال باز را به سوى سلطان ، وزاغ را به گورستان به پرواز درمى آورد . اى مولوى ، برگرد به شرح نيستى كه خودش پادزهر وپندارش سم مهلك است . اى خواجه تاش ، مانند آن هند وبچه از محمود نيستى ترسان وبيمناك مباش ، تو از آن هستى بترس كه اكنون در آن غوطه ورى ، زيرا كه خودت وخيالات در اين هستى لاشيى محض است .
عجبا -
لا شيئى بر لا شيئى عاشق شده است هيچ نى مر هيچ نى را ره زده است