تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٩ - اسيران دست بستهء عشق الهى را در اجتماعات با ديدهء تحقير منگريد
وپيوند همهء آنان را با خدا مى بينند ، براى از دست دادن چنان امتياز بزرگ كه انسانهاى ديگر مرتكب مى شوند مى سوزند وزبانه مى كشند .
عينكى كه اين اسيران الهى به چشم زدهاند ، جمعى از انسانها را نشان مى دهد كه روح بىنهايت جوى خود را با مقدارى از غذا وآشاميدنىها وپوشاكها وشمارهء محدودى از اشباع غرايز طبيعى ومقدارى از شكست وپيروزىهاى خيالى وموقت ، اشباع مى كنند وسپس به مشتى خاك تبديل مى شوند ، نسل ديگر مى آيد واز آن جمعيتهاى خاك شده يادبودها ومجسمه هاى وخاطرات وعظمتهاى صورى مى سازد وخود را در آنها ادغام مى كند وبا آن ادغام متورم كننده به بيمارى خوشايند خود بزرگ بينى دچار مى شود وخود را راضى وخشنود مى سازد كه من انسانم ، من آن انسانم كه چه كرده است . . . هر موقع هم كه فلسفه چنان زندگى ( برو لذت بياب ولذت بچش ) را از آنان سؤال كنيد ، پاسخ شما را با محسوس و ( ببين وبفهم ) مى دهند واگر اندك دقت وتحليل در باره پاسخ مزبور بنماييد ، با اين جمله شما را ساكت مى كنند كه بقيه را يا به قول جلال الدين بزرگانمان مى فهمند ويا به قول بعضى ديگر : آينده پاسخ شما را خواهد داد .
اين مطلب را در نظر نمى گيرند كه بزرگانمان اپيكور هدونيست بوده است كه ماكياولى وتوماس هابس را زاييده وآن دو فرزند هم به نوبت خود هدونيستهاى قرون بعدى را به وجود آوردهاند كه آن هم به نوبت خود . هدونيست - نهيليست ( سرخوشى كه به جهان وزندگى به نظر پوچى مى نگرد ) را زاييده است .
اسيران الهى به اين تماشا ونگرش خشك قناعت نمى ورزند ، بلكه شب وروز آرزوى بيدارى اين انسانها را كه از پيوند خود با خدا غافل هستند ، در مغز خود مى پرورانند . كمترين پيشرفت در تكامل علمى وصنعتى وهنرى واخلاقى اجتماعات براى آنان مانند نسيم بهارى كه از راه مى رسد وفرا رسيدن بهار را نويد مى دهد ، مژدهء حيات بخشى است كه به خود آمدن وبيدار شدن انسانها را ، در بامدادهاى