تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩١ - اى رهبران روح پرور ، شما گنه كاريد و گناه شما اين است كه از رشد و تكامل روانى آدميان دم مى زنيد و مردم را بياد اصل و باز گشتشان به حوزهء جاذبيت كمال مى اندازيد فضولى نكنيد و فتنه و تشويش در مجمع آراستهء ما عشاق خود طبيعى برپا نكنيد
اين دعاوى ومبارزهء جغدان با بازهاى بلند پرواز وانسان دوست بشريت در امتداد تاريخ تاريك وجود داشته هم اكنون هم به طور فراوان وچشمگير مشاهده مى شود ودر آينده هم ديده خواهد شد ، تا موقعى كه هنگام عملى شدن وعدهء خداوندى برسد كه فرموده است :
« أَنَّ اَلأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ اَلصَّالِحُونَ ٢١ : ١٠٥ » [١] ( به طور حتم زمين را بندگان صالح من به ارث خواهند برد ) .
يعنى روى زمين را بندگان صالح من اداره خواهند كرد . شگفتى كار بشر در اين است كه نه تنها دست به دهان رادمردان جوامع كه پيكهاى امين خداوندى هستند ، مى گذارند ، بلكه آنان را مقصر هم مى دانند وبه قول جلال الدين : تقصيرشان هم جز اين نيست كه خوبانند وبه خوبىها دعوت مى كنند مربيان امروزى جوامع انسانى مانند رهبران ديروزى اين واقعيت را تعليم نمى دهند كه : شما انسانها به مقتضاى طبيعت ضد آگاهى كه داريد ، دايماً هر موقعيتى را كه به دست مى آوريد ، اگر چه براى شما از نظر علم وصنعت وهنر ورفاه زندگانى طبيعى آراسته ترين موقعيت جلوه كند ، براى خود به صورت زندان تنگ وتاريك درمى آوريد وشروع به خواندن شعر وديدن روياهايى مى كنيد كه زندان واقعى را براى شما فضاى نهايت مى نمايد موضوعى كه هضمش براى هيچ منطق وعقل واحساس امكان پذير نيست ، اين است كه عشاق خوابگاه طبيعت حتى از بيدارى درونى آزاد مردان كمال جو هم خوش دل نيستند ، ودلايل وقراين وشواهدى مى توان پيدا كرد كه همان بيدارى درونى را هم جرم غير قابل بخشودنى مى دانند .
كه چرا مى ياد آرى تو از آن لاله زار وجويبار وگلستان يا چرا يادت بود از آن ديار يا ز قصر وساعد آن شهريار
[١] سوره الانبياء ، آيهء ١٠٥ . .