تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٨ - باز گفتن صديق صورت حال بلال را نزد حضرت رسول صلى الله عليه و آله
باز گفتن صديق صورت حال بلال را نزد حضرت رسول صلى الله عليه وآله
((٩٥٢)) چون كه صدّيق از بلال دم درست اين شنيد از توبهء او دست شست
((٩٥٣)) بعد از آن صديق نزد مصطفى گفت حال آن بلال با وفا
((٩٥٤)) كان فلك پيماى ميمون فال چست اين زمان از عشق اندر دام توست
((٩٥٥)) باز سلطان است زان چندان به رنج در حدث مدفون شده است آن زفت گنج
((٩٥٦)) جغدها بر باز استم مى كنند پرّ وبالش بىگناهى مى كنند
((٩٥٧)) جرم او اين است كاو باز است وبس غير خوبى جرم يوسف چيست پس
((٩٥٨)) جغد را ويرانه باشد زاد وبود هستشان بر باز از آن خشم جهود كه چرا مى ياد آرى تو از آن لاله زار وجويبار وگلستان
((٩٥٩)) كه چرا يادت بود از آن ديار يا ز فقر وساعد آن شهريار
((٩٦٠)) در ده جغدان فضولى مى كنى فتنه وتشويش در مى افكنى
((٩٦١)) مسكن ما را كه شد رشك اثير تو خرابه دانى وخوانى حقير
((٩٦٢)) شيد آوردى كه تا جغدان ما مر تو را سازند شاه وپيشوا ؟
((٩٦٣)) وهم سودايى در ايشان مى تنى نام اين فردوس ويران مى كنى
((٩٦٤)) بر سرت چندان زنيم اى بد صفات تا بگويى ترك شيد وترّهات
((٩٦٥)) پيش مشرق چار ميخش مى كنند تن برهنه شاخ خارش مى زنند
((٩٦٦)) از تنش صد جاى خون برمى جهد او احد مى گويد وسر مى نهد
((٩٦٧)) پندها دادم كه پنهان دار دين سر بپوشان از جهودان لعين
((٩٦٨)) عاشق است او را قيامت آمده ست تا در توبه بر او بسته شده ست
((٩٦٩)) عاشقى وتوبه يا امكان صبر اين محالى باشد اى جان بس سطبر
((٩٧٠)) تو به كِرم وعشق همچون اژدها تو به وصف خلق وآن وصف خدا
((٩٧١)) عشق ز اوصاف خداى بىنياز عاشقى بر غير او باشد مجاز