تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٣ - تفسير ابيات
جهان بيرونى هم مانند درون با تمام اعتنايى به احتياجات وحقيقت آدمى در جنگ وتفاعل وكون وفساد ودر جريان دايمى است . معادن در زير كوه ها بدون توجه به احتياجات آدمى مشغول تفاعلات مناسب به خويش است .
هم چنين الكترونها وپروتونها وبه طور عموم الكتريسيته وامواج گوناگون در عالم طبيعت ظاهرا كارى با نيازهاى گوناگونى آدمى ندارند ، اين انسان است كه آن حقايق را بسود خواسته هاى خود مهار مى كند وجا بجا مى نمايد وتغييرات در آنها به وجود مى آورد . لذا در تفسير تاريخ فرهنگ وسرگذشت بشرى بايستى اين نكتهء مهم را در نظر بگيريم كه طبيعت حياتى وروانى انسانها كه خواسته هاى معينى داشته است ، اگر يگانه عنصر اساسى تاريخ نبوده است ، حد اقل يكى از دو عنصر اساسى آن مى باشد كه دومش كيفيت مخصوص جهان عينى بوده است .
ممكن است مطالبى كه در شمارهء سوم از مباحث مربوط به حركت تكاملى جهان هستى ، گفته شده است ، در اين جا هم قابل بهره بردارى بوده باشد .
تفسير ابيات بلال حبشى كه اسلام آورده بود ، بردهاى زير دست خواجه اش بود . خواجهء بلال تن او را با خارها مى زد وآزارش مى داد كه چرا دايماً به ياد محمد صلى الله عليه وآله مى افتى ؟ اى بندهء بد ، مگر منكر دين من هستى ؟ خواجه دست از بلال برنمى داشت ودر جلو آفتاب سوزان با خارهاى زخم كننده او را مى زد ، بلال بدون اعتنا به آزار خواجه خدا خدا مى گفت ، روزى ابو بكر از آن محل مى گذشت واحد گفتن بلال را شنيد وبوى آشنايى از احد استشمام مى كرد ، اشك در چشمانش پر شد ودلش رنجيد . سپس بلال را در خلوت يافت وبه او توصيه كرد كه خداوند داناى اسرار است ، تو اعتقادات را از منكرين مخفى بدار . بلال گفت : توصيهء تو را پذيرفتم وتوبه كردم .
بامداد روز ديگر براى كارى از همان محل مى گذشت ، بار ديگر صداى « واحد »