تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٥ - تفسير ابيات
سيل تند عشق قرار از دست عاشقان گرفته وبر حكم والاى عشق دل دادهاند .
من آن سنگ آسيابم كه روز وشب برمدار عشق نالان وبىقرار مى گردم گردش آسياى وجودم بر جوى اصلى كه جوىها را به جريان مى اندازد گواه راستين است كه كسى نگويد كه آن جوى محرك راكد وساكن است .
تو بهر شاخى هم براى ثبات وسكون دست بزنى ، قانون حركت ترا رها نخواهد كرد وبهر كجا وبهر چه به پيوندى تو را از آن جا واز آن چيز خواهد گسيخت .
حال كه جهان طبيعى در مقابل آن عامل تحرك نمى تواند سكونى داشته باشد ، تو هم اى دل ، مانند ستارگان سپهر لاجوردين انتظار آرامى در آسياب گردان طبيعت نداشته باش . اين همه نمودهاى جهان طبيعت را كه در حركت ودگرگونى مى بينى ، مانند خس وخاشاك وكفهايى از آن درياى شريف وپر جوش وغليان است .
اگر تو نمى توانى راز حركت را در قلمرو قدر الهى ببينى ، به عناصر مادى در مقابل ديدگانت بنگر كه همواره در گردش وحركتاند . باد سرگردان ووزش آن را درنگر وامواج پر كر وفر دريا را ، كه چگونه در مقابل امر الهى مى جوشند ومى خروشند - آفتاب وماه مانند دو گاو در مزرعهء گردون مى گردند واختران خانه به خانه مى دوند ومركبى براى سعد ونحس مى شوند .
اگر اختران آسمانى دور از تو هستند وحواس تو از سستى نمى تواند آنها را ببيند ، به اختران چشم وگوش وهوشت درنگر كه شب كجا مى روند وروز در كجا هستند ؟ گاهى براى تو باعث خوشبختى ووصال ودل خوشى گشته ، گاه ديگر نحوست وفراق وناهشيارى به بار مى آورند . اكنون كه ماه گردون چنين بىقرار ودر گردش است .
گاهى تاريك وزمانى روشن است . وهم چنين گاهى فصل بهار مى رسد ودنبالش تابستان مانند شهد وشير خوش گوار ، آن گاه نوبت خزان وزمستان فرا مى رسد وبرف وسرما به سراغت مى آيند ، ومبادى عاليهء هستى مانند گويى در مقابل چوگان ازلى مى گردد ، آرى حال كه مبادى كلى عالم وجود همه وهمه در حركت وگرديدن به سر مى برند -