تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٥ - تفسير ابيات
حال كه او براى معامله سرمايهاى ندارد ، چه شخص زشت بىمايهء او وچه سايهء بىحقيقت . سرمايهء بازار اين دنيا طلا وسرمايهء سراى ابدى عشق است وديدگان پر از اشك اشتياق ، هر كس بىمايه قدم در بازار گذارد ، عمرش را بىهوده تباه نموده وخام يا سوخته وخاكستر شده برمى گردد ، اگر به او بگويى : برادر ، كجا بودى ؟ خواهد گفت ، هيچ جا اگر بگوئى براى خوردن چه پختهاى ؟ خواهد گفت هيچ آشى . تو واقعا مشترى باش تا دست من هم بجنبد . آبى كه اولياء الله در درون دارند ، معدنى است كه لعل بيرون مى آورد .
اما اى رهبران انسانى ، شما هم نبايد وقتى كه سستى وسردى رهروان را مى بينيد دست از كار خود برداريد ، هرگز دست از دعوت برنداريد كه خداى ما دستور به دعوت داده است . نوح عليه السلام ومقاومت نه صد وپنجاه سالهء او را بياد بياوريد وكبوتر روح گير را به پرواز درآوريد - شما خدمت خود را براى كردگار انجام بدهيد وبا رد وپذيرش مردم كارى نداشته باشيد .